اربعین حسینی

بيستم ماه صفر در تاريخ، به عنوان اربعين حسيني مشهور شده است. در برخي از روايات به بزرگداشت اين روز اشاره شده است. در حديثي از امام حسن عسكري زيارت اربعين به عنوان يكي از نشانه‌هاي مؤمن شمرده شده است. «اربعين» در منابع، بيشتر به دو رويداد اشاره دارد:

1-   روز مراجعت اسراي كربلا از شام به مدينه؛

2-   روزي كه جابر بن عبدالله انصاري به زيارت قبر امام حسين(ع) مشرف شد.

  اما در اينكه در اين روز اسراي كربلا به كربلا رسيده باشند، ترديدي جدي وجود دارد.

  شيخ مفيد در «مسار الشيعه» آورده است:

 «روز اربعين، روزي است كه اهل بيت امام حسين(ع)، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند و نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام حسين(ع) وارد كربلا شد».

ادامه نوشته

دایره المعارف قرآنی 3

آب‌ميوه

اين عنوان، براساس برخى روايات و گفته‌هاى مفسّران، از «شَرابِك» (بقره/2، 259)، «أعصِرُ خَمراً» (يوسف/12، 36)، «وَفِيه يَعصِرون» (يوسف/12، 49) و «تَتَّخِذُونَ مِنهُ سَكَراً» (نحل/16، 67) استفاده شده است.

آب ميوه در داستان عُزَير:

خداوند، عُزَير*(عليه السلام)را صد سال ميراند؛ سپس او را زنده كرد و فرمود: «فَانظُر إلى طَعامِك وَ شَرابِكَ لَم‌يَتَسَنَّه ... = به خوراك و نوشيدنى خود بنگر [كه طعم ورنگ آن]تغيير نكرده است‌...». (بقره/2، 259) برخى از مفسّران «شَرابِك» را با استناد به روايات، به آب ميوه تفسير كرده‌اند و آن را آب انگور* مى‌دانند؛[1] ولى در اين كه آيا آب ميوه را با خود به آن‌جا آورد يا از ميوه‌هاى قريه ويران شده‌اى كه از آن عبور مى‌كرد، تهيه كرد،اختلاف است. تغيير نيافتن آب ميوه «لَم‌يَتَسنَّه» در اين مدّت طولانى،[2] امرى خارق‌العاده است.

آب ميوه در داستان يوسف:

يوسف(عليه السلام) در تعبير خواب عزيز مصر مى‌گويد: «...‌عامٌ فيه يُغاثُ الناسُ وَ فيِه يَعصِرُونَ =[سپس از پى آن]، سالى [بيايد]كه در آن براى مردم باران مى‌بارد [= گياهان مى‌رويد يا مردم از تنگى و سختى مى‌رهند]و در آن، [ميوه، انگور، زيتون و...]مى‌فشرند». (يوسف/12، 49) برخى، با استناد به كلام ابن عبّاس و مجاهد و قتاده، مقصود از«يَعصِرُون» را فشردن ميوه*، و‌دانه‌هاى روغنى دانسته‌اند كه مصريان، پس از چهارده سال سختى، از آن بهره‌مند شدند.[3] هم‌بند يوسف در زندان براساس آيه 36 يوسف/ 12 به او گفت: «إِنِّى أَرَنى أعصِرُ خَمراً = من خويشتن را [در خواب]ديدم كه [انگور براى]شراب مى‌فشارم». برخى مقصود از «أعصِر خَمراً» را گرفتن آب انگور مى‌دانند و از اين كه به فشردنِ خمر* تعبير شده، چند پاسخ داده‌اند: الف. عرب، در صورت روشنى و مشتبه نشدن معنا، اشيا (انگور) را به رسم آن‌چه به آن دگرگون مى‌شود، (خمر) نام مى‌نهد؛[4] ب. عربِ عمان[5] و غسّان،[6] عنب را خمر مى‌نامند؛ پس «أعصِرُ خَمراً» به معناى «أعصِرُ عِنباً» است.

آب ميوه از آيات الهى:

«وَ مِن ثَمرتِ النَّخِيلِ وَالأَعنبِ تَتَّخِذونَ مِنه سَكَراً وَ رِزقاً حَسَناً إنَّ فِى ذلِكَ لأيَةً لِقَوم يَعقلونَ = و از ميوه درختان خرما* و انگور، باده مستى‌بخش وخوراكى نيكوبراى خود مى‌گيريد. به طور قطع در اين[ها]براى مردمى كه مى‌انديشند، نشانه‌اى است.» (نحل/16،67) مصطفوى مى‌گويد: سَكَر، اعم از مسكر و غير مسكر (آب ميوه) است. سَكَر بر وزن حَسَن، دگرگون شده چيزى برخلاف جريان طبيعى است؛ مانند شراب و آب ميوه كه از انگور و خرما به دست مى‌آيد.[7] ابوالفتوح رازى مى‌گويد: مراد از روزى نيكو (رزق حسن) سركه، دوشاب، خرما، مويز و چيزهاى حلال است كه از خرما و انگور گرفته مى‌شود.[8]

دایره المعارف قرآنی 2

آبرو

واژه آبرو، مركّب از «آب» و «رو» (روى) به معناى اعتبار، حرمت، شرف، وجاهت، عِرض،[1] و معادل عربى آن «ماءالوجه» است؛ امّا در روايات، بيش‌تر واژه «عِرض» براى اين معنا به كار رفته و كاربرد آن از «ماءالوجه» بيش‌تر است. هيچ‌يك از اين دو واژه، در قرآن نيامده است. «وجيه» به معناى آبرومند، فقط دوبار در قرآن‌كريم آمده است.(آل‌عمران/3، 45؛احزاب/33،69) افزون بر اين، واژگانى از مادّه «عفّ» به معناى خوددارى از كار زشت و جلوگيرى از تمايلات درباره حفظ آبرو، و‌از مادّه «فضح» به معناى پرده از روى عيب ديگرى برداشتن و عيوب او را آشكار كردن، براى ريختن آبروى ديگران به كار مى‌رود. واژه اخير، فقط يك بار در قرآن به شكل «لاتَفضَحونَ» (حجر/15،68) از زبان لوط(عليه السلام)نقل شده است.

برخى از واژگان ديگر مرتبط با آبرومندى و بى‌آبرويى عبارت است از: واژگانى از مادّه «كرامت»، «حب» ومشتقّاتش، «عزّة»[2] و مشتقّات آن، واژه «ذلّة»* كه در برخى موارد به معناى خوارى است. هر دو واژه عزّت و ذلّت در آيه 26 آل‌عمران/3 در مقابل هم آمده و آن‌ها را فقط به دست خداوند دانسته است:«و‌تُعِزُّ مَن تَشاءُ و تُذِلُّ مَن تَشاءُ» . «مُهين و هُون» به معناى تحقير و خوار كردن[3] (در همه موارد كاربرد اين دو واژه جز آيه 59 نحل/16 وصف عذاب آمده است) و «خِزْى» و مشتقّاتش.

قرآن كريم، انسان را موجودى برخوردار از كرامت و شرافت ذاتى دانسته: «وَ لَقد كَرّمنا بَنى ءَادَم» (اسراء/17،70) كه خداوند آن را به او بخشيده وبه واسطه آن، برديگرآفريدگانش‌برترى داده است. از برجسته‌ترين مظاهر كرامت انسان، برخوردارى او از عقل و حيا* است و با وجود آن، انسان همواره وبه طور طبيعى درمقابل هر آن‌چه حرمت اوراتهديد مى‌كرده، عكس‌العمل‌نشان‌داده است؛ از اين‌رو ابتدايى‌ترين زشتى، يعنى عورتش راكه با حرمت خود مرتبط مى‌دانست، با استفاده از لباس پوشاند: «يبَنى ءَادمَ قَد أنزَلنا عَليكم لِباساً يُورى سَوءتِكُم و ريشاً.» (اعراف/7،26) نخستين بار كه انسانى درصدد پوشيدن اين زشتى خود برآمد، هنگامى بود كه آدم و حوّا با وسوسه شيطان‌از ميوه درخت ممنوع خوردند و در پى آن، زشتى‌هاى آن دو برايشان آشكار شد كه به پوشيدن خودبابرگ درخت اقدام كردند: «فَلمّا ذَاقا الشَّجرةَ بَدَت لَهما سَوءتُهما و طَفِقا يَخصِفان عَليهما مِن وَرَقِ الجَنّةِ.» (اعراف/7،22) بيش‌تر مفسّران، «سَوءت» در اين آيه را به عورت تفسير‌كرده‌اند.[4]

ادامه نوشته

دایره المعارف قرآنی

آب: از آيات و نعمت‌هاى خدا و منشأ حيات

در تعريف علمى آن گفته‌اند: مادّه‌اى تركيب يافته از دو واحد هيدروژن و يك واحد اكسيژن (H2O) است[1] و حكيمان قديم، آن را يكى از چهار عنصر تشكيل دهنده مادّه مى‌دانستند. برابر عربى آن «ماء» و 63 بار در قرآن آمده است. اين آيات اشاره دارند كه عرش خداوند بر روى آب بوده و حيات همه جان‌داران به آب وابسته است و نيز از نقش‌هاى گوناگون آن در زمين از احياى زمين، سرسبزى طبيعت، رويش گياهان رنگارنگ، پيدايش مراتع، مزارع و باغ‌ها با درختان مختلف و انواع گوناگون ميوه‌ها، سخن رفته است. به نزول آب بر كوه‌هاى بلند و تأمين آب گواراى آشاميدنى، ايجاد نهرها و رود*هاى بزرگ و تسخير آب دريا*ها براى انسان نيز اشاره شده است. منابع و مخازن آب چون درياها، آسمان، كوه‌ها، نهرها، چشمه‌ها و چاه، از ديگر مسائل مربوط به آب است كه آيات قرآن به آن اشاره دارند. آياتى چند نيز از وجود آب در جهان آخرت به صورت يكى از نعمت‌هاى بهشت، خبر داده است. قرآن كريم در همه اين آيات، ذهن انسان را از توجّه به علل و عوامل مادّى تأمين آب منصرف ساخته و به عامل اصلى تأمين آن، يعنى خداوند سبحان، معطوف داشته است؛ البتّه در اين آيات، گاه به مسائل علمى نيز اشاره‌هاى دقيق شده؛ امّا پيش‌تر و برتر از آن بر امورى داراى اهداف تربيتى و هدايتى تأكيد شده كه مهم‌ترين آن‌ها از اين قرار است:

ادامه نوشته