مطالب بسیار ادبی وشیوا درارتباط باوداع باماه مبارک رمضان
وداع با
رمضان
در تنگنای روزمرگی، از پشت جاده های تاریک گناه و وسوسه، به دست های پر نیازمان آموختیم که تنها رو به آسمان بی کران کرامت و مهربانی تو دراز شوند و در ورای سیاه ترین لحظه های تنهایی، به امید نور روشن درگاهت، به انتظار بنشینند.
پروردگارا! زنگارهای سیاه دل را در جام طلایی رمضان شست وشو داده و با روحی تطهیر شده از هر آنچه ناپاکی، به سویت می شتابیم.
خدایا! در ناب ترین ثانیه های راز و نیاز با تو، میهمان سفره های رنگینت بودیم و در تپش نبض تند زمان، چه زود، بدرقه کردیم روزهای روزه داریمان را و حالا با روحی سرشار از معنویت و دل های لبریز از مهر تو، دست های در هم گره شده ای که بوی وحدت می دهند و شعارشان همدلی است، با قدم های استواری که مقصدشان یک پارچگی است، به استقبال روز موعود می شتابیم؛ در شکوه و عظمت نماز عید، غرق شده و با رمضان وداع می کنیم. فرشتگان آسمان، رشک می برند به این همه یکرنگی و اتحاد ما.
الهی! نگذار که روزهای بعد از این، عطر پاک رمضان را در یادها گم کند.
مهر تأیید بر رمضانی ها
نمی دانم در امتحان تو از قبول شدگانم یا نه؟ اما کارنامه لرزان چشم ترم را بر گونه هایم ببین که توان سیلی خشم تو را ندارد. اکنون که نشستن بر خوان روزه تو، قلبم را شکننده کرده است، بازگشته ام تا به مُهر تأیید، مِهر و امید را از تو طلب کنم. مبادا پس از امروز، در روزمرگی ها غرقه شوم و عهدم را با تو تا رمضانی دیگر نگاه ندارم! عید فطر، منزلی است برای پوشیدن بهترین لباس روح در موسم دیدار تو، تا مگر پسندت افتم و در بند بندگی ات اسیر شوم.
«صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو»عید فطر ـ پایانی برای شروع
به نماز می ایستم و پنج تکبیر می زنم بر دنیا و هر آنچه مرا از نوازش نسیم رحمتت دور می سازد. می خواهم حسن ختام میهمانی ات، ابتدای آشنایی تازه ام با تو باشد.
اکنون به مدد عبورم از باغ صیام، عطر گل های تازه عبودیّت را آن چنان در سر دارم که بیدارتر از همیشه، می بینمت. چه شیرین است طعم میوه های آسمانی تو، آن هنگام که دست بر قنوت نماز عید بر می داریم و تو را زمزمه می کنیم: «اَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیر...»
«دارد به خنده چشم جهان باز می شود یعنی که عید فطر تو آغاز می شود»تولدی دیگر
یا اهل الکبریاء و العظمه!
اکنون که خورشید عید سر می زند، چشم انتظارم تا از جود و جبروت تو، خود را میان اهل رحمت و مغفرت بیابم که این شعف، از تصور بخشش توست؛ نه از تجسم اعمالم.
قصد آن دارم، چشم هایی را که در نهر رمضان تو شست وشو کرده ام، دیگربار به غبار گناه نیالایم.
به راستی، عید روزی ست که در آن معصیت تو نباشد. دستم را بگیر تا از همین نقطه، تولد دیگری را در خود شروع کنم.بهانه ای برای خدا
جماعت! این فقط عید نیست؛ بهانه ای خالقانه است برای کرامت و بخشندگی؛ فرصتی است تکرار ناشدنی، برای اجابت همه نیازهایی که چشم به آستان رمضان دوخته بودند. پس درمی یابیم این شکوه مبارک را و با هم ترانه ممتدِّ عبودیت را بخوانیم؛ چرا که همگان معترفیم بر عطش وصل و مرتکبیم بر شور مسلمانی! مبارک باد این عید بر همه عاشقان صبح!پایان ضیافت سی روزه
دستانِ بی نهایت خداوند، سفره مهمانی یک ماهه را جمع می کند تا گستره ای نامتناهی را بر اشتهای انسان، عرضه دارد. تصرّف در متن فطر، امضایی است که بر کارنامه رمضانی هر عاشق زده خواهد شد. سایبان مهربانی خداوند؛ گسترده تر خواهد شد و روشنای ازلی هدایتش، تداوم خواهد داشت. این، همان بشارتی است که پیامبر فطر، به ابلاغش مبعوث شده است.تبسم فطر
مسافر، به مقصد رسیده و بار، به منزل. کاروان رمضان، در منزل فطر، توقف کرده است. ساربان یگانه، کوله بار را در تجرد روح مسافر، به فراسوی سبکبالی می خواند و این، آغاز نزول آرامش در بلوغ دل او خواهد بود.
چه عیدی بالاتر از این ابتدای متعالی؟! چه جشنی دلنشین تر از تبسم به روی دقایق فطر؟!بهار، در پس سی امین روز
بهار کبریا، شاخه های بلوغش را بر پنجره شهود ما گسترانده و عطرِ دل انگیز ملکوت را بر ما ارزانی داشته است. بهار را دریابیم و این ابلاغ خجسته را در پی سی امین روز مهمانی، پاس بداریم؛ چرا که همین است پیام روشن رمضان و همین است رسالت افطارهایی که در پس سی روزه، بر جان ها حلول می کنند.ای صاحب عید
سلام بر فطر!
سلام بر فطر و زمان های تطهیر شده از غیبت و دروغ و تهمت که به آب زلال سجاده و تسبیح، شست وشو شده اند!
سلام بر فطر و چشم های روشن که بر روی همه پلیدی ها بسته مانده اند و به انوار تابناک عالم قدس، گشوده شده اند.
در آغازین روز میهمانی بندگی مان خرسند بودیم که حقیرانی چون ما را به آستان باشکوه خداوندی ات پذیرا شدی و امروز از خوان رنگینت، شادمانه برمی خیزیم و خرسندیم که کوله باری از نور رمضان و عفو و پاکی قدر و شادمانی عید را بر دوشمان نهاده ای.
تو، اهل تقوا و مغفرتی و ما اهل خطا و فراموشی. هر اندازه تو بخشنده ای، ما زیاده خواه و افزون طلبیم، اما زیاده خواهی های ما کجا و اقیانوس بی کران مهربانی تو کجا؟!
تو آن بزرگی هستی که وجودهای به گل نشسته مان را با تابش خورشید تابستانیِ مهرت، در رمضان، به تکاپو واداشتی. لحظه به لحظه در سحرهای آگاهی و بیداری رمضان، چشم به راه طلوع خورشید معرفتمان ماندی، تا به چشمه جوشان قدر رساندی. با دست نوازشگرت، آب حیاتِ مطمئنه را به دیدگانمان چکاندی تا تکه های به جا مانده از روح والای انسانی را در خواهش های نفسانی، پیدا کنیم.
و امروز، عید به ثمر نشستن نهال عطوفتت، در شوره زار جان های خسته مان است.
ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شب های قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.وداع و سلام
بهار بندگی را به باده نوشی آمده ام و به شکرانه ات جان خواهم افشاند. ای عشق، ای بهار، ای نور، لبیک!
لبیک، ای صدای اللّه اکبر گلدسته ها!
لبیک، ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!
لبیک ای خدای رمضان، ای خدای فطر!
رمضان آمده بود تا از عشق های جاری در کوچه پس کوچه ها بگوید که دلتنگی بیوه زنان را می شوید و غفلت روزمرگی مردمان را. رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛ آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچه های نیاز.
بوی وداع می آید.ماه نو
سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار! پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.
صفای قدمت؛ بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها. چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای. یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانه های ملکوت، گریستی بندگی ات را. یک ماه تمام، مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی، کوچک بودی. خاکی بودی. قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛ جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی، تا آسمان باشی. یک ماه تمام تن سپردی به نور؛ به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی. تا لایق شوی؛ لایق تحیت خدا؛ «سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست. زیر سایبان رحمت خدا بایست. خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش! نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.
فرشتگان، رستگاری ات را شادباش می گویند؛ رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اندای بنده من!
خدایا! می دانی که گونه هایم به نوازش ملایک محتاج است و بی کوثرت، هیچ آبی تشنگی روحم را فرو نخواهد نشاند.
بی نور مهربانی ات، نگاه سردرگمم به سیاهی خواهد رسید.
می دانم بی مساعدت تو، خوابی سنگین، گوش هایم را و قلبم را خواهد ربود.
خدایا! تازه زبان گنگم با تو حرف زدن را می آموزد و دست هایم، کورمال کورمال به دروازه های اجابتت می رسد.
خدایا! به تو پناه می برم از چشم هایی که دوباره گمت کنند و از دست هایی که رهایت سازند.
خدایا! به تو پناه می برم از جذام بی تفاوتی که دوباره به سراغم بیاید.
به تو پناه می برم از آنچه از درگاهت رانده شده است.
تو را به هر آنچه خوب است، برای روز مبادایم بمان که بی تو پوچ خواهم بود.
خدایا! خوی رمضانی ام را از من مگیر.سپیدترین تبریک، پرنده ترین روز
دل های عاشقان، از ماه نور، به جلوه گاه ربانی فطر پیوند می خورد؛ عاشقانی که یک ماه صداقت های ناب را نوشیدند و از سرچشمه فضایل بهره ها جستند. فصل کرامتی بود مالامال از حضور چکامه های اُنس و دعاهای تقرب.
امروز، دل های عاشقان، با قنوت های پی در پی به استقبال عید عشق رفته اند.
دلدادگان تکلیف، به پاسدات فطر، با توشه ای برگرفته از رمضان، به نماز ایستاده اند. «اللّهُمَّ اَهْلَ الکِبْرِیاء وَالْعَظَمَةِ...»
این سپیدی که فطر بر آنها عرضه کرده است، حاصل سفره های ساده رمضانی و سحرهای پرطراوت «أبوحمزه» است؛ حاصل طعم لذت بخش گرسنگی و تشنگی در مهمانیِ خدا.
حقیقت فطر، نتیجه تلاش گری روح، در ماه بذرافشانی سجایای اخلاقی است. عاشقان عارف خوب می دانند که تدوین معنویات رمضان، به دست فطر سپرده شده است تا ذخیره ای روشن برای فردای معاد باشد. آستان فطر، امروز گلباران است. عطر تبریک های صمیمی، پیرامون روزه دارانِ پاک، به مشام می رسد «هذاَ الْیَوْمِ الَّذیِ جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیدا...» نیکو وارستگانِ شهرِ تعبّد، از آزمون صیام، سرفراز بیرون آمده اند و اینک قشنگ ترین و گیراترین شادباش ها را در دل های هم می کارند.
امروز، عید فطر است و پرنده ترین روز. امروز، روز تولدی دیگر است.
برخیز، از چشمه همیشه جوشنده فطر، همه سال را رنگ زلال بزنیم!هلال عید و ابروی یار
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید هلال عید در ابروی یار، باید دید»
عید فطر، عید برگزیدگان است؛ آنان که یک رمضان به دوست نزدیک تر شده اند، شرط وفا و استقامت در رهِ منزل لیلی را به جا آورده اند و حالا در جشنی که او برپا کرده است، حضور می یابند و از لبخند رضایت او هدیه ها می گیرند.
امروز، روز باشکوه سپاس است. همه شادمانند؛ نه از آن رو که روز پایان میهمانی بزرگِ خداست؛ از آن رو که بذرهای مهر در مزرعه نور، پس از یک ماه مراقبت، جوانه زده و گل های تازه ایمان، به ظهور رسیده است.
امروز، فطرِ پاکی است. روز تولد دیگر باره دل های تابناک.
همه چیز، بوی کودکی می دهد؛ بوی خوبِ پناه گرفتن فرزند در دست های منتظر مادر؛ بوی گرمای آغوش مادر، بوی بی خود شدن و به خواب رفتن از این همه نگاه آرام خدا که به قلب های مؤمنان روزه دار، مثل نسیمی ملایم، وزیدن گرفته است.
یک ماه دهان و زبان و چشم و فکر را از هر چه نخواستی تو، بر کنار داشتیم. دشوار بود، اما به خواست تو بود. چشمی به پاداشت نداشتیم و حالا تو از سرِ بزرگواری بی کرانت، ما را به دریای کرامتت راه داده ای. چه فطریه دل پذیری شده است!... برایت می خوانم:
«در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع» و تو می شنوی و به رمضان گذشته فکر می کنی؛ به یک ماه که سجاده حرف های سحریِ من با تو گشوده بود.
چرا پاسخ تو را نمی شنوم؟
آه! چه می گویم؟ این ستاره باران بالای سر، این رضایت قلبی و این روزنه های امید که در من آمده است همه پاسخ توست.
پس بار دیگر با همه مؤمنان، به روی آراسته تو می گوییم:
«منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز»روز رستگاری
بوی مهربانی خداوند فراگیر شده است؛ مهربانی از جنس روزهای آغاز آفرینش.
فرشته ها آمده اند تا ما را به باغ های بی پرچین سعادت ببرند.
فرشته ها آمده اند تا ملکوت را با نفس های ما تاب دهند. کائنات، با لب های ما به تسبیح مهربانی خداوند نشسته است. همه ذرات عالم از مهربانی شکل می گیرند و سلول های مهربانی در روح و جسم تمامی اشیا رسوخ می کند.
عطر عید، روز را سرشار کرده است.
امروز از جنس روزهای معمولی نیست؛ امروز از جنس روزهای رستگاری است، از جنس روزهایی که درهای بهشت، چشم به راه ما می شوند، روزهایی که فرشته ها به استقبال آمده اند؛ آمده اند تا بال هایشان را فرش این مسافران خاکی کنند؛ مسافرانی که از ملاقات خالق برگشته اند و نفس هاشان، عطر «توبه» می دهد.
امروز از جنس عیدهای خداوند است؛ روزی که خداوند، مهمانان گرامی اش را به دیدار هم می فرستد تا هوا تازه شود و آسمان حسد ببرد به این همه آسمان زمینی.
قلبم را به پیشواز آفتاب می فرستم تا با آفتاب جشن بگیریم این رحمت بزرگ را و ثانیه های امروز را از گل های عطری که فرشته ها آورده اند، استنشاق کنیم.عطر بندگی
جاده های پیش رویت را رایحه ای زلال در برگرفته است.
جاده ها لبالب از عطر سیبند و تو بر درگاه آمدن ایستاده ای؛ چونان مسافری که راه دور و درازی را طی کرده باشد. مسافری هستی که هر چند از فاصله ای دور راهی شده ای، اما هیچ گاه، خستگی در تو راه پیدا نکرده است.
پیراهنت سرشار از لطافت است. زلال می درخشی بر مسیری سبز که از مبدأ زلال ترین لحظه ها، سرچشمه می گیرد؛ مبدأی که جز در سایه سار لایزال خداوند، هیچ پایگاهی ندارد.
تو بنده مقرب خداوندی که سیراب از شراب ازلی اش، آمده ای تا بر درگاه خاکساری اش سر تسلیم فرود بیاوری؛ با پیشانیِ نورانی و سینه ای که آسمان ها به وسعتش رشک می برند.
در سینه تو، خورشید می تپد. در هر نفست، ذکری جان می گیرد. هر دم، نام خداوند است که شکوفه می دهد در دهانت و نفس هایت، لبریز عطر بندگی می شوند. عطر خوش سیب و نسترن است که هوا را پر کرده و تو چونان رودی خروشان، گام در راه رسیدن زده ای؛ بر سمت مقصدی که شرق نورانی بندگی است؛ آنجا که به انتظارت نشسته است میزبانی که مهمانی چون تو را یک ماه بر خزان لطف و محبت خویش پذیرایی کرده است. حالا این تو هستی که به دریای بی کران رحمت او رسیده ای؛ دریایی که سرشار از نور وحدانیت است و لبالب از شوق.
مویرگ هایت یکی یکی در جریانی زلال، نام بلند مرتبه خداوند لاشریک را زمزمه می کنند تا جانت، لبالب از ترنم زلال او شود.
دست افشانی ات همراه مقرب ترین ملایک درگاه خداوندی، دیدنی ست؛ آنجا که عید آسمانی کائنات است.جشنواره افلاکیان
ذره ذره های خاک، به نماز شکر ایستاده اند. سیل ملائکه روانند و هدیه در دست، فرود می آیند از آسمان. خورشید، شاباش می ریزد. لبخند رنگین کمان بر کناره فواره ها دیدنی است.
میهمانان خدا را گرامی می دارند در زمین و کرسی های پاداش را آذین بسته اند در بهشت. خوشا به آنان که روزه لب هاشان ذکر بوده است، روزه دست هاشان خدمت، روزه چشم هاشان اشک، روزه پاهاشان توبه و روزه قلب هاشان ایمان!
آسمان و زمین، دست به دست هم داده اند امروز. صورت ماه خیس شده است. خورشید، تنورخانه روزه داران است. ستاره ها در کوچه به راه افتاده اند. شاخه های درخت طوبی، آنقدر پایین آمده اند که میوه هایش می افتد به پشت بام ها. حوض کوثر، آنقدر سرریز کرده که ناودان ها سیراب شده اند. درهای جهنم را بسته اند و دستبند زده اند به شیاطین.
آدمیان، پرده نشین حریم قدس اند. عشق، جارچی کوچه هاست، معنویت، دوره گرد کوچه پس کوچه های کوچک و بزرگ زمین، شهر خدا شده است.
اینجا مدینه فاضله همدلی هاست - که برتر از هم زبانی هاست - ملکوت، از پشت پرده های فلک پیداست و ساکنان حرم ستر و عفافش، باده های مستانه می زنند با راه نشینان عالم خاکی.
چه هلهله ای به پاست در عالم! جشنواره افلاکیان خاک نشین است که به لقای معبود خویش رسیده اند! هدهد سبا باز آمده است با مژدگانی تا نامه دلدار را بخواند برای یاران. محفل انس مخلوقات است. سینه خاک، معبد سپاس و ستایش شده است. همگی برگشته اند به اصل خویش.
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش»
همگی شب هجران پشت سر نهاده، برگشته اند به روزگار وصل. برگشته اند به «عهد الست» که با خدای خویش بسته بودند. همگی امتحان تقوا داده، روی از شیطان برتافته، برگشته اند به سوی خدا و خدا پذیرای بندگان خویش است.وداع امام سجاد(ع) با ماه مبارک رمضان
بار خدایا! ای آنکه از کس پاداش نمیخواهی و ای که از بخشش، پشیمان نمیگردی و ای آنکه به بندهات [بیش از کردار وی میبخشى] و برابر نمیدهى، نعمت تو بیسابقه [ی استحقاق آفریدگان تو] است و گذشت تو، نیکی و کیفرت، دادگری و حکم تو، خیر است و اگر عطا کنى، به منت نمیآلایی و اگر نکنى، عطانکردنت از سر ستم نیست.
هرکس تو را سپاس گوید، میپذیری با آنکه خود سپاس را بدو الهام کردهای و به هرکس تو را بستاید، پاداش میدهی با آنکه خود ستایشت را بدو آموختهاى.
پردهپوشی از [گناهان] کسی میکنی که اگر میخواستى، رسوایش میکردی و به کسی بخشندگی میورزی که اگر میخواستى، از او بازمیداشتی، درحالیکه هر دو سزاوار رسوایی و محرومیتند، اما تو کارهایت را بر تفضل و قدرت خود را بر گذشت بنا نهادهاى.
با کسی که با تو سرکشی ورزیده است، با بردباری روبهرو میگردی و به کسی که [با گناه] آهنگ ستم با خویش کرده است، مهلت میدهى، با آنان درنگ میورزی تا با درنگکردنت، بهسوی تو بازگردند و در کیفرشان شتاب نمیکنی تا توبه کنند برای آنکه هلاک شونده آنان، با تو هلاک نشود و بدبخت ایشان، با نعمت تو بدبخت نگردد، مگر پس از هشدار بسیار و پس از آنکه حجتهای پیاپی را بر وی تمام کرده باشى. [و اینهمه] از سر بزرگواری تو و گذشتی است که میکنى، ای بزرگوار و بهره ای از مهر توست، ای بردبار!
تویی که دری به عفو خویش بر بندگانت گشودهای و آن را توبه نامیدهای و از وحی خویش، راهنمایی بر این در گماردهای تا گمراه نگردند و فرمودهای خجسته بادا نام تو که: «بهسوی خداوند، توبهای راستین کنید. امید است که پروردگارتان گناهانتان را فروپوشد و شما را در بهشتهایی درآورد که از بن آنها، جویبارها روان است.... روزی که خداوند پیامبرش و مؤمنان همراه او را خوار نمیگذارد، نور آنان پیشاپیش و در سوی راستشان میشتابد، میگویند: پروردگارا! نور ما را برای ما کامل گردان و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی»، پس چه بهانهای دارد آنکه از درآمدن به این خانه پس از گشودن در و گماردن رهنما، غفلت ورزد؟
و تو آنی که در معامله با بندگانت، بر عطای خویش میافزایی تا در تجارتشان سود بیشتری به کف آورند و در ورود به درگاهت، رستگار گردند و بهره بیشتری از تو برند که تو فرمودهای خجسته بادا نام تو و فرا برترا که تویى: «هرکس کردار نیکی آورد، ده برابر آن پاداش دارد و هرکس کار بدی کند، همانند آن کیفر میبیند».
و فرمودى: «داستان آنان که داراییهای خود را در راه خداوند میبخشند، چون دانهای است که هفت خوشه برآورده باشد، در هر خوشه صد دانه. و خداوند برای هرکه بخواهد، [آن را] چندین برابر برمیگرداند.» و فرمود: «کیست که به خداوند وامی نیکو دهد تا خداوند آن را برای وی چندین برابر گرداند؟» و مانند آنها از آیههای دیگر که در قرآن در بیان چند برابرشدن نیکیها فرو فرستادهاى.
و تویی که با گفته برآمده از غیب خویش و با ترغیب به اینکه سود آنها در آن است، آنان را به چیزی راهنمایی کردی که اگر آن را از آنان میپوشاندى، دیدگانشان آن را نمیدید و گوششان نمیشنید و فکرشان به آن نمیرسید. آنگاه فرمودى: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گویید و با من ناسپاسی نورزید» و فرمود:« اگر سپاسگزار باشید، بر [نعمت] شما میافزایم و اگر ناسپاسی کنید، بیگمان، عذاب من سخت است».
و فرمود: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم؛ آنان که از پرستش من سر بر میکشند، بهزودی با خواری به دوزخ درمیآیند.» پس دعا و نیایش خود را عبادت نامیدی و وانهادن آن را، سرکشی و کبر دانستی و تهدید فرمودی که آنکه نیایش و دعا را ترک کند، با خواری به دوزخ خواهد رفت.
پس با نعمت تو، تو را یاد و با بخشش تو، از تو سپاسگزاری کردند و با فرمان تو، به نیایش و دعایت پرداختند و در راهت، برای دستیابی به عطای افزون تو، صدقه دادند و راه رهایی آنان از خشم تو و رسیدن به خشنودی تو، همین بود. اگر آفریدهاى، آفریده دیگر همچون خود را همانگونه راهنمایی میکرد که تو بندگابنت را از سوی خود راهنمایی کردهاى، همگان او را به احسان میستودند و به نعمت دادن موصوف میکردند و به هر زبانی به ستایشش برمیخاستند. پس سپاس تو را، تا آنجا که راهی به سپاس تو میتوان یافت و تا لفظی برای سپاس برجاست، برای آن که با آن تو را سپاس گویند یا معنایی که به سپاس تو بازگردد.
ای که با احسان و بخشش، بندگانت را به ستایش انگیختهای و آنان را در نعمت و احسان غرقه ساختهاى، چه بسیار نعمتت در میان ما [گسترده و] هویداست و چقدر احسانت بر م سرشار است و چه اندازه نیکی ات ویژه ماست!
ما را به دینی که خود آن را برگزیدهای و به آیینی که خویش آن را پسندیدهای و به راهت که خود هموار ساختهاى، راهنمایی کردی و ما را در تقرب به درگاهت و رسیدن به کرامتت، بینش بخشیدى.
بارخدایا! تو ماه رمضان را از نابترین آن وظایف و ویژهترین آن واجبات قرار دادى؛ ماهی که آن را در میان دیگر ماهها، ویژه گرداندی و از میان همه زمانها و روزگاران، برگزیدی و آن را بر همه اوقات سال، برتری دادى؛ زیرا در آن، قرآن و نور را فروفرستادی و ایمان را در آن دوچندان کردی و روزه را در آن واجب گرداندی و [مردم] را برای شبزندهدارى، برانگیختی و در آن، شب قدر را بزرگ داشتی که بهتر از هزار ماه است.
سپس ما را با این ماه بر دیگر امتها برتری دادى و با فضیلت آن، ما را نه ملتهای دیگر را برگزیدى. بنابراین، روز آن را به فرمان تو روزه گرفتیم و در شب آن، به یاری تو برای عبادت برخاستیم و با روزه روز و برخاستن شب، خود را در معرض رحمتت که خود ما را در معرض آن گماردهاى، قرار دادیم و آن را دستاویز دریافت پاداش تو کردیم و تو از آنچه بندگانت آرزومند آنند، سرشاری و هرچه از فضل تو بخواهند، میبخشی و به کسی که نزدیکشدن به تو را میخواهد، نزدیکى.
این ماه، در میان ما، پسندیده زیست و چون همدمی نیکو، با ما همراهی کرد و برترین سودهای جهان را به ما ارزانی داشت. سپس چون زمانش سرآمد و مدتش تمام و شمار روزهایش کامل گشت، از ما جدا شد.
اکنون ما با آن چون کسی که جدایی از او بر ما سخت است، وداع میکنیم و رو گرداندنش ما را اندوهگین و بیمناک کرده است و بر ماست که پیمان استوار و حرمت محفوظ و حق اداشدنی آن را پاس داریم. پس میگوییم: بدرود ای ماه بزرگ خداوند و ای عید دوستان او!
بدرود ای گرامیترین اوقات همراه و ای در میان روزها و ساعتها، بهترین ماه!
بدرود ای ماهی که در تو، رسیدن به آرزوها نزدیک [و در دسترس] و کارها [ی نیک] در تو گسترده [و فراوان] است.
بدرود ای دوستی که چون باشى، پایگاهت والاست و چون نباشى، نبودنت جانگزاست و ای امیدی که جدایی از تو، دردناک است.
بدرود ای همدهی که چون رو آوردى، شادی افزودی و چون رو گرداندی و رفتى، سخت اندوهگین ساختى.
بدرود ای همسایهای که در کنار تو، دلها نرم و گناهان کاسته میشد.
بدرود ای یاوری که ما را در برابر شیطان یاری کردی و ای همراهی که راههای نیکویی را برای ما هموار ساختی.
بدرود بسا کسا که در تو، از سوی خدا، آزاد شد و چه نیکبخت بود آنکه برای تو، حرمتت را پاس داشت.
بدرود بسا گناهان را که از میان بردی و بسا عیبهای گوناگون را که پوشاندى.
بدرود! که برای بزهکاران چه طولانی بودی و در دل مؤمنان، چه باشوکت.
بدرود ای ماهی که روزهای دیگر با تو رقابت نمیتوانند کرد.
بدرود ای ماهی که از هر آفتی به دورى.
بدرود ای که همراهی با تو ناپسند نیست و همدلی با تو، نکوهیده نیست.
بدرود ای که با خجستگیه بر ما وارد شدی و آلودگی خطاها را از [جان] ما فرو شستى.
بدرود ای که وداع ما با تو از دلتنگی و ترک روزهات، از ملالت نبود.
بدرود ای که پیش از آمدن تو، میخواهیمت و پیش از رفتنت، برای تو اندوهگین میشویم.
بدرود! بسا بدیها که بهخاطر تو، از ما دور شد و چه نیکیها که به سبب تو، ما را سرشار کرد.
بدرود! تو و بدرود شب قدر که از هزار ماه بهتر است.
بدرود ای که دیروز چه بسیار به تو آزمند بودیم و فردا، چه بسیار مشتاق تو خواهیم بود.
بدرود تو و بدرود فضیلت تو که از آن محروم گشتیم و خجستگیها و برکات گذشته تو که از دست ما رفت. بار خدایا! ما اهل این ماهیم که با آن به ما شرف بخشیدهای و با احسان خویش، توفیق [بهرهوری از] آن را به ما ارزانی داشتى، درحالیکه نگونبختان، از ارزش وقت آن غفلت کردند و به دلیل شقاوت خود، از فضیلت آن محروم شدند.
تو صاحب آن شناختی که از این ماه برای ما گزیده ای یا به آداب آن، هدایتمان کرده ای و به توفیق توست که ما به روزه و شبزندهداری در آن هرچند با کوتاهی برخاستیم و اندکی از بسیاری را بهجا آوردیم.
بار خدایا! با اقرار به بدی خویش و اعتراف به سهلانگارى، تو را سپاس میگوییم و برای تو، در دلهایمان، پشیمانی ژرف و بر زبانهایمان، پوزش راستین داریم. پس به ما، با آنکه در این ماه، کوتاهی داشتهایم، پاداشی ارزانی دار که با آن به فضیلت دلخواه دست یابیم و اندوختههای گوناگونی را که آزمند آنیم، به عوض بستانیم.
پوزش ما را در کوتاهی که در ادای حق تو کردهایم، بپذیر و عمر اکنون ما را به ماه رمضان آینده که در پیش داریم، برسان و چون رساندى، ما را در دستیازی به عبادتی که شایسته توست، یاری کن و بر قیام به طاعتی که درخور این ماه باشد، موفق بدار و از کردار شایسته بهاندازهای جاری ساز که با آن، به ادای حق تو در این دو ماه از ماههای مدت عمر، برسیم.
بار خدایا! در این ماه، به هر گناه کوچک و بزرگ که نزدیک یا آلوده شدیم و یا خطایی که عمدا یا از روی فراموشى، بهجا آوردیم و در آن به خویش ستم کردیم. یا پرده حرمت کسی را دریدیم، بر محمد و خاندان او درود فرست و ما را به پوشش (آمرزش) خود، فرا پوش و با گذشت خود، از ما درگذر و ما را در این ماه، در برابر دیدگان سرزنشکنندگان قرار مده و زبان طعنهکنندگان را بر ما دراز مگردان و ما را با مهربانیات که بیپایان است و با بخششت که کاهش نمیپذیرد، به کاری برگمار که موجب ریزش گناهانمان شود و کفاره کارهایی از ما شود که نمیپسندیم.
بار خدایا! بر محمد و خاندان او درود فرست و به ما بهجای ماه رفته رمضان، خیر و احسان ارزانی دار و عید فطر ما را خجسته گردان و آن را بهترین روزی کن که در جلب گذشت تو، بر ما گذشته و گناه ما را از میان برده است و گناهان ما را چه پنهان و چه آشکار، بیامرز.
بار خدایا! با گذشتن این ماه، خطاهای ما را فرو ریز و با بیرونشد از این ماه، ما را از گناهان بیرون آور و ما را با آن نیکبختترین اهل این ماه و بهرهمندترین آنان در آن و برخوردارترین آنان از آن، قرار ده.
بار خدایا! چونان کسی که حق این ماه را به شایستگی گزارده و حرمت آن را بسزا نگهداشته و به حدود و احکامش چنانکه باید، عمل کرده و از گناه در آن، بهدرستی پرهیخته یا چنان به تو تقرب یافته که موجب خشنودی تو شده و رحمت تو را به خود معطوف داشته است، به ما نیز از بینیازی خویش، مانند آن، ببخش و چندین برابر آن، از فضل خود عطا کن؛ زیرا فضل تو فروکش نمیکند و گنجینههای [کرم] تو کاستی نمیپذیرد، بلکه سرریز میکند و کانهای احسان تو پایان نمیپذیرد و عطای تو، عطایی گواراست.
بار خدایا! در روز فطر که آن را برای مؤمنان، عید و شادی و برای اهل دین خویش، محل تجمع و همایش قرار دادهاى، ما را بهسوی خود بازگردان و از هر گناهی که مرتکب شده ایم و هر بدی که بر جای نهادهایم یا اندیشه ناپسندی که پنهان داشتهایم، ما را توبه ده؛ توبه کسی که نیت بازگشت به گناه ندارد و پس از آن، به خطایی بر نمیگردد، توبه ای بیبازگشت که از هر شک و تردید، پیراسته است. پس آن را از ما بپذیر و از ما خشنود شو و ما را بر آن پابرجا بدار.
بار خدایا! ترس از کیفر هشدار داده شده و شوق پاداش موعود را روزی ما گردان، چنانکه لذت آنچه را از تو میخواهیم و اندوه آنچه را که از آن به تو پناه میآوریم، دریابیم.
و ما را نزد خویش از توبهکارانی قرار ده که محبت خود را برای آنان واجب کرده ای و بازگشت به فرمانبرداریات را از آنان پذیرفته اى، ای دادگرترین دادگران.
بار خدایا! از پدران و مادران و همکیشان ما، همگى، از گذشتگان و آیندگان تا روز رستخیر، درگذر.
بار خدایا! بر محمد، پیامبر ما و خاندان او درود فرست، همانگونه که بر فرشتگان مقربت فرستادهای و بر او و خاندان وی درود فرست، چنانکه بر پیامبر مرسل خود فرستادهای و بر او و خاندان او درود فرست، چنانکه بر بندگان شایستهات فرستادهای و افزونتر از همه آنان، ای پروردگار جهانیان، درودی فرست که برکات و خجستگیهای آن، به ما برسد و سود آن، دست ما را بگیرد و بهسبب آن، دعای ما مستجاب گردد که تو بزرگوارترین کسی هستی که بدو آرزومندند و بسنده ترین کسی که بر او توکل میکنند و بخشندهترین کسی که از فضل او درخواست دارند و تو بر کاری توانایى.
روز چیدن میوههای معنویت و وفا به عهدی که در شبهای قدر با خدا بستیم
سی روز پیش از این در سیاهی غوطهور بودیم و تمام چراغهای رابطه با آسمان در ما خاموش بود. هیچ دری به روی ما گشوده نمیشد، هیچ شانهای برای گریستن نداشتیم، تا اینکه پلکی زدی و دلهای بیقرار را ربودى. چراغهای هدایت روشنی گرفت و جرئت جاریشدن آموختیم. سی روز بر بساط بندگی نشستیم و همسایه دیواربهدیوار خدا شدیم. سی روز محک خوردیم و با باران اشک سحرگاهان، دلهای غبارگرفتهمان را شستوشو دادیم و زلالی را به آیینهها برگرداندیم. سیروز در هوای پاک فطرت نفس کشیدیم و ریههای ایمان را پر کردیم از نسیم کوی دوست و اینک با دلی شکسته و پایی لرزان، به بدرقه چهره ماهتابی رمضان آمدهایم و دیگربار جدایی را با همه وجود به تجربه نشستهایم و دست تکان میدهیم به هجرت مسافر نور.
با اینهمه، در سایه رمضان، رهایی از خاک، پیوستگی با خورشید و همسایگی با هرچه نور و هدایت را تجربه کردیم و طعم شیرین بندگی را در کام جان چشیدیم.
در شبهای قدر آموختیم که رفتن، رسیدن است و کاشتن، روییدن.
دستبه دامن شبهای قدر شدیم و از نردبان نور، پلی بهسوی عالم بالا زدیم و با همه روسیاهی و گمراهى، به سپیدی ایمان و روشنایی صراط مستقیم چنگ زدیم و دامن دامن نور، از آفتاب رحمت، به غنیمت بردیم.
با گوشهای روزهدار، آواز پر فرشتگان را شنیدیم و با چشمهای شسته از گناه، ملکوت خداوند را به تماشا نشستیم. لب از طعام بستیم و با گرسنگی و تشنگى، در آزمون بندگى، سر بلند کردیم. وه که چه شیرین بود پرهیز از هوای نفس و خواهش تن.
سی روز دعا سحر خواندیم و گریستیم. افتتاح را زمزمه کردیم و شکستیم و اینک آمدهایم تا با همه هستى، پیمان بسته را به سر بریم و تا پای جان بایستیم.
آمدهایم که ریشهها را محکم کنیم و با بیعتی دوباره، به دامن دوست بیاویزیم و میوههای وصل، از شاخسار بندگی بچینیم و با نماز عید و زکات جان، شکرانه بندگی را بپردازیم.
خوشا آنان که سی روز بندگی کردند و شکسته و زار، سر به سجده ساییدند و باده از جام سحر نوشیدند و نیمهشبها، چهره جان را در زلال اشک، طراوت بخشیدند و دل را به یاد دوست، آرام کردند و با ریسمان دعا و توبه، به آسمان پرستاره چنگ زدند و گلهای خزانزده ایمانشان را در معرض نسیم بهاری رمضان، جانی تازه بخشیدند و در پرتو آفتاب، خیمه زدند و شبهای قدر، کاسه کاسه نور سر کشیدند و برای تشنه نماندن، پیمانهها پر کردند و توشهها برداشتند.
خوشا آنان که با ترنم دعای سحر، غزل گریههای شب و در سایه کلام وحی و با فاصله گرفتن از سیاهیها، دریچهای به سپیدی و نور گشودند؛ آنان که ذره ذره یخهای گناه را با برکت آفتاب آب کردند و حجابهای فاصله را دریدند.
خوشا آنان که سی روز با کاروان روزهداران، از سحر تا شام همگام شدند و در هجرتی سبز به بار نشستند.
خوشا آنان که بیصبرانه راه دریا را در پیش گرفتند و دریایی شدند؛ آنان که در رستخیز انسانی خویش، از گوری که بهدست خویش کنده بودند، بیرون آمدند و بر گذشته سیاه خود شوریدند و زنجیرهای عادت و اسارت را پاره کردند.
خوشا آنان که تلخی گناه و عصیان را با شیرینی بندگى، از کام جان زدودند و در سفر عشق، به باغ سبز ایمان پا نهادند و میوههای وصل چیدند و دیگربار، طعم شیرین هجرت از کویر شیطان به سرزمین سبز رحمان را تجربه کردند.
خوشا آنان که سی روز گرسنه ماندند تا در عید فطر سیرشان کنند، تشنه ماندند تا سیرابشان کنند؛ چرا که جاذبه بندگی، حال آدمی را دگرگون میکند و به نیکوترین راهها رهنمون میشود.
و اینک پس از سی روز ریزش باران رحمت بر دلهای کویری انسان، فصل روییدن و شکفتگی گلهای ایمان است؛ فصلی که دستهای نیاز برای گرفتن عیدانه، به آسمان بلند است؛ روز جشن شکست شیطان درون و بیرون، روز گردهمایی آنان که با صبر، پشت ابلیس را به خاک مالیدند و نشان بندگی بر سینه آویختند.
در تولد دوبارهات، با سربلندی در پیشگاه پروردگار، در کنار دوستان خدا بایست و دوگانه شکر بگزار و قنوت بگیر و هرچه میخواهد دل تنگت بگو که چشمیبرای دیدن و گوشی برای شنیدن هست.
امروز، روز رهایی از گناه و سرکشیها، روز به زیر کشیدن شیطان، روز بازگشت به زلالی فطرت، روز بازگشت به خود و خداست. روز شکستن زنجیرها و بال گشودن در آسمان بندگی و پرستش خدای بزرگ است.
خدایا! دستهای از نیاز لبریز مرا با بینیازی خود پر کن.
خدایا! با همه روسیاهی و کوتاهى، سی روز به فرمان تو گردن نهادیم، اینک با فروریختن باران رحمت و مژده وصل، دستافشانمان کن.
خدایا! اندرون از طعام خالی داشتیم تا در آن نور معرفت بریزى... .
خدایا! نام و یاد تو، هر شاخه خشکیدهای را طراوت و تازگی میبخشد. اینک منم آن شاخه خشکیده که دست نیازم به آسمان بلند است، ناامیدم برمگردان.
خدایا! از دلم و گره از زبانم و بند از دست و پایم بگشا تا از نام و یاد تو، هماره و همه جا ترانه بسازم.
خدایا! چنان کن که بندگی و پاکی رمضان امسال تا رمضان آینده امتداد یابد و پای شیطان از دایره ایمان ما بریده گردد.
خدایا! روزها و شبهای میهمانی بهسر آمد و آنچه ماند، حسرت فرصتهای از دست رفته است، ما را به کوتاهیمان مگیر.
خدایا! با هر آیه، اشک ریختیم و بر خود لرزیدیم و با هر سحر، گامینو به وادی بندگی برداشتیم. ما را از دایره بندگی خویش بیرون مکن.افسوس که ماه رمضان رفت
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید بهیکمرتبه از دست جهان رفت
افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست بهیکبار چو اوراق خزان رفت
ماه رمضان حافظ این گلّه بُد از گرگ
فریاد که زود از سر این گلّه، شبان رفت
شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت
بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت
برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان
آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت
تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت
با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
برداشت ز دوش همهکس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت
چون اشک غیوران به سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آنه که به صائب ز وداع رمضان رفت
محمد طاهرزاده
نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد
روز عید است، سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هرآنکس که در این دفتر شد
ساقی از میمنت عید دهد باده صاف
جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد
مطربا! نغمه عیدانه زن و دست فراز
که زهر پرده نغزت، هلهای دیگر شد
صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید
صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد
فرصتی بود که این تیره دلی صاف شود
بر تشنبهلبان کوثر شد
آتشی بود که در سردی سوزان وجود
دم گرمیشد و در مجمر دل اخگر شد
وای بر ما که از این جام نگیریم لبى
حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد
حالی عید شد و رونق میافزون گشت
مستی افزون کند این باده چو پرشکر شد جایگاه رفیع عید فطر در کلام و سیره معصومین
1. امام علی(ع): «همانا این روز برای کسی عید است که خدا روزه او را قبول نموده و از قیام (نماز) او تشکر کند و هر روزی که در آن معصیت خدا نباشد، همان روز عید است».[1]
2. امام علی(ع): «آگاه باشید که این روز روزی است که خدا آن را برای شما عید قرار داده و شما را برای آن اهل قرار داده است. پس خدا را یاد کنید تا خدا نیز شما را یاد کند و دعا کنید و از او بخواهید تا بر شما مستجاب کند و زکات فطره خویش را بپردازید که آن سنت پیامبر شماست و واجبی از سوی خداست».[2]
3. امام رضا(ع): «روز فطر برای مسلمانان عید گشته تا روز گردهمایی مسلمانان باشد که در آن گرد هم آیند و برای خدا در این روز به صحرا (فضای باز) درآیند و خدا را به خاطر منتی که بر آنها نهاده به بزرگی یاد کنند. پس این روز روز عید و روز اجتماع و روز فطر و روز زکات و روز امید و روز تضرع به درگاه الهی است».[3]
[1]. نهجالبلاغه، کلمات قصار، 551.
[2]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 517.
[3]. همان، ص 522." عید سعید فطر " در اشارات شعر و ادب فارسی
" عید سعید فطر " را عید سرفرازی و نیکبختی انسان مومن و فرمانبردار حق نیز خوانده اند ، این عید بزرگ در تاریخ فرهنگ و ادب همواره مورد عنایت سخنوران و سخن پردازان ادب بوده ، آنچه در پی می آید نمونه هایی از آن اشارات است .
به پیشوازعید فطر رفتن ، در ادب پارسی فراوان به چشم می آید وسخنوران هر یک از در یچه ای خاص به این واقعه نگریسته اند. برخی از شاعران در مقام تبریک و تهنیت این رویداد بر آمده و گروهی دیگر با غم و اندوه از سپری شدن رمضان یاد کرده اند. تعدادی از شاعران نیز در قالب طنز مضمون مورد نظر خویش را ابراز داشته اند و بر زهد و ریای صوری، و غفلت و بی خبری آدمیان تاخته اند. و خلاصه عید فطر نیز همچون سایر مناسبتهای بزرگ در اندیشه و خیال شاعران بیانگر نکته های باریکتر از موی، بسیاری است.
ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که در دیوان شاعران، به ویژه شاعران متقدم به اشاره بیشتری درباره عید فطر بر می خوریم بعضی از این شاعران با قصیده های بلند به استقبال این روز فرخنده رفته اند و در دیوان آنها چندین شعر که به همین مناسبت سروده شده است ، دیده می شود . جان کلام آنکه عید فطر در نگاه سخنوران ادب پارسی به عنوان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی جایگاهی والا و ارجمند دارد و همواره مورد ستایش قرار گرفته است :
* قیصر امین پور :
عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا
* خواجه حافظ شیرازی :
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست
* امیر معزی :
رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر
اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر
* عنصری بلخی :
روزه پذیرفته با دو فرخ عید
که بجز فرخش اخیر نیست
* حکیم غرضی سیستانی :
به مه روزه مرا تو به اگر در خور بود
روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن در خور
شب عید آمد و می خواهم بر بام جهم
گویم از نو شدن ماه چه دارید خبر؟
* منوچهر دامغانی :
بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده ، بر باغ و به سبز
* کلیم همدانی :
هلال عید بغل در وداع روزه گشاد
صلاح و تقوی پا در رکاب عزل نهاد
گذشت موسم شبگیر طاعت و باید
سحور را به صبوحی بدل کنند عباد
* شمس طبسی :
عید روزه طایری شد پر ز رحمت ساخته
کاشیانش برتر از گردون گردان یافتم
* خاقانی شروانی :
جاهش ز دهر چون مه عید از صف نجوم
ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام
* مجیرالدین بیلقانی :
روز پس خرم و موسم ز همه خوبتر است
عید فطر است که عالم همه پر زیب و فر است
* مصلح الدین سعدی شیرازی :
برگ تحویل می کند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
ماه فرخنده روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوادع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
بهر مردمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار می نالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که باز آید
روز تو روز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
و ره هر سال گل رمد بستان
روزه بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان
* قائم مقام فراهانی :
معشوقه به نام من و کام دگرانست
چون غره شوال که عید رمضانست
* مسعود سعد سلمان :
رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر
وداع باید کردش که کرد رای سفر
به ما مقدمه عید فر خجسته رسید
براند روزه فرخنده ساقه شکر
برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت
که زود رود آن چیز کو گرامی تر
* جیحون یزدی :
رسید عید و بدانسان به روزه بست جهات
که جز فرار زگیتی نیافت راه نجات
* سراج الدین قمری :
در دلت بود هم از اول ماه رمضان
که چو شوال شود چنگ زنی در می ناب
و...
ما مسلم و برنامه ما قرآن است
ملیت ما به پایه ایمان است
عیدی که برای ما پسندیده خدا
فطر است و غدیر و جمعه و قربان است
به پیشواز عید سعید فطر رفتن تنها به ادبیات فارسی محدود نمی شود و در ادبیات سایر ملل نیز نمونه های بسیاری در ستایش این روز فرخنده سروده شده است، به ویژه در ادبیات عرب ، که غالبا مضامین را با توصیف های غنایی بیان داشته اند که در اینجا به ذکر سروده ای از " ابونواس" اکتفا می کنیم :
من شوال علینا
و حقیق بامتنان
جا باقصف و بالعز
ف و تعزید القیان
او فی الاشهر لی
ابعدها من رمضان
یعنی : ماه شوال بر ما منت گذاشت ، پس سزوار سپاس می باشد. با شادی و نغمه بانوان آمد. با وفاترین ماهها برای من ، همان دورترین آنان از رمضان می باشد.
* عید فطردر فرهنگ عامه مردم ایران
عید سعید فطر در فرهنگ عامه( فولکلوریک) مردم ایران جلوه ای بسیار زیبا و دل انگیز دارد و مردم هر یک از شهرهای این سرزمین پهناور در گرامیداشت این روز خجسته آداب و رسوم و مراسم ویژه ای دارند.
عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت
منبع : تبیاننگاهی به «عيد فطر» در گستره ادب فارسی
گروه ادب: عيد فطر در گستره زبان فارسی يك پديده خام برای پرداخت شاعرانه بوده و هست و شاعران فراخور ريشههای اجتماعی و مذهبی اين اتفاق بزرگ، از آن سخن به ميان آوردهاند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) اينكه ماه رمضان به عيد منتهی میشود، خود نشانههای شاعرانهای را دنبال میكند كه شاعران بنا بر اين لايههای پنهان شاعرانه، به ايستگاه پايانی ماه مبارك رمضان میپردازند.
عيد فطر در گستره زبان فارسی يك پديده خام برای پرداخت شاعرانه بوده و هست و شاعران فراخور ريشههای اجتماعی و مذهبی اين اتفاق بزرگ، از آن سخن به ميان آوردهاند.
جشنهای آيينی در اديان مختلف دارای ويژگیهای خاصی هستند كه گاهاً در ميان اقوام مختلف مشترك است و در واقع مهمترين ويژگیهای جشن يا عيد، ريشههای مذهبی و اساطيری آن است كه به آن هالهای از تقدس میبخشد ولی اين عيد بهدليل داشتن اندوه توأمان برای تمام شدن ماه رمضان، دارای يك تضاد شاعرانه است كه حساب آنرا با تمام اعياد ايرانی، اسلامی و اساطيری جدا میكند.
عيد فطر در حوزه زبان و ادب فارسی بهگونهای مطرح میشود كه شاعر از يك رويداد بيرونی نظير «كمان ابروی يار» به آن نقب میزند و به خود اجازه نمیدهد كه مستقيم به تفسير بزرگترين عيد مسلمانان بپردازد و اين نه از روی ناتوانی شاعران است كه حافظ يا مولانا از قرآن نيز چشم برنگرفتهاند اما از اين عيد چشم برمیگيرند و بايد ريشههای آنرا در تفكرات آيينی ايران جستوجو كرد.
«هلال عيد میبينی و من پيوسته ابرويت
مبارك باد برتو عيد و برمن ديدن رويت»
يا:
«بر سر بام بيا، گوشهی ابرو بنمای
روزهگيران جهان منتظر ماه نواند»
در ديدگاه عرفا، سال انسانی با پاك شدن ذات آدمی در ماه مبارك رمضان و با عيد سعيد فطر آغاز میشود و در ساعات پاك اين عيد، انسان در ملاقات ملكوتی خود با خدا، خانههای دل را تميز میكند و غبار غم و اندوه و كينهها را از دل میزدايد و با دلی مالامال از مهر و محبت به استقبال عيد فطر میرود.
در معنی «فطر» و آداب آن در كتاب «اقرب الموارد» آمده است كه: «عيد روزهگشادن، جشنی است كه مسلمانان پس از روزهی ماه مبارك رمضان در روز اول شوال گيرند و مسلمانان با ظاهری آراسته و پاك در نماز عيد فطر شركت میجويند و خداوند را به خاطر نعمات اين ماه مبارك، سپاس گويند و بازديد اقوام و آشنايان و تبريك عيد و پرداخت «فطريه» به مستحقان از ديگر نكات قابل ذكر در خصوص اين رويداد عظيم اسلامی است كه دارای ابعاد فردی و اجتماعی فراوان است.»
با توجه به عظمت اين روز بزرگ، محال است كه از نگاه تيز شاعران به ويژه بزرگانی چون حافظ، مولانا، عطار نيشابوری يا ناصرخسرو قباديانی كه جدای از دنيای شعر و ادبيات، خود از عالمان بزرگ دين اسلام و از عارفان بنام تاريخ ادبيات فارسی هستند، پنهان مانده باشد.
عيد سعيد فطر در گنجينهی ادب فارسی
اشعار زيادی كه در گنجينهی ادب فارسی به عيد سعيد فطر و عيد صيام میپردازد، مجالی برای تحقيق بعضی از پژوهشگران فراهم آورده تا مباحثی چون رمضانستيزی، رمضانستايی و رمضانگريزی را در ادبيات فارسی مطرح كنند و در كنار بررسی رمضان در گسترهی فارسی، به نگاه شاعران به عيد فطر در سايهی نوع تفكر و نگاه شاعران به ماه مبارك رمضان بپردازند.
بهدليل مفاهيم عرفانی و درونی اين اتفاق بزرگ در تاريخ و فرهنگ اسلامی و آغاز انسانيت پس از يك ماه تذهيب نفس و تأثيرات آشكاری كه ماه رمضان بر زندگی و سلوك فردی و اجتماعی جوامع اسلامی میگذارد، اين عيد بيش از ساير اعياد اسلامی مورد توجه شاعران قرار گرفته و در حوزههای محتوايی و مضمونسازی بهانهای برای ايجاد تصويرهای بديع عرفانی و عاشقانه شده است.
نمايان شدن هلال ماه نو به معنی پايان بندگی و شببيداری عارفانه و بیريای ماه رمضان نيست بلكه نقطهای دوباره برای ورود به عالم معناست و با توجه به دلبستگیهای شاعران به اين عيد، پنج طبقهبندی با نگاههای «عشرتجويانه»، «مداحانه»، «رندانه»، «هنرمندانه»، «زاهدانه و عارفانه» را در بين رمضانپژوهان پديد آورده است.
شعر درباری ايران با نگاه عشرتجويی و با شادخواری و كامجويی عجين شده است و برای اين شاعران و اشعار آنها، ماه رمضان به معنی پايان عشرتجويی و كنار گذاشتن شرابانگوری و می و شاهد است و همانگونه كه هلال ماه رمضان برای آنها به معنی پايان عيشخواری است، پس هلال ماه شوال نيز دليلی بر شروع دوبارهی كار آنهاست و چشم آنها را در سیروز اين ماه به دنبال خود خواهد كشاند.
در شعر شاعران درباری نظير فرخی سيستانی، منوچهری و اميرمعزّی، ستايش عيد با بدگويی از ماه مبارك رمضان همراه شده است و از هلال ماه نو برای نكوهش رمضان استفاده میكنند.
«ماه روزه از خيمهی ما دوش همی شد به شتاب
عيد فرخنده فراز آمد، با جام شراب
چه توان كرد اگر روزه ز ما روی بتافت؟
نتوان گفت مر او را كه ز ما روی متاب
چه شود گر برود؟ گو برو و نيك خرام
رفتن او برهاند همگان را ز عذاب»
دومين نوع نگاه آن «مداحانه» است كه اين نوع نيز در بين شاعران درباری رواج داشته و شاعر با ستايش عيد، به مدح ممدوح خود میپردازد و در آن از نكوهش ماه مبارك رمضان خبری نيست.
در اين نگاه، اشعار از تقابل ماه رمضان و عيد سعيد فطر به تطابق ممدوح با عيد تبديل میشود و نوع تعديليافته نگاه اول نيز به حساب میآيد.
بهترين قالب ادبی كه شاعران از ديرباز تا امروز برای مدح مورد استفاده قرار دادهاند همان قالب قصيده است و اين نگاه مداحانه به عيد رمضان نيز در آثار قصيدهسرايان و شاعرانی چون خاقانی، انوری و محتشم كاشانی ديده میشود و شاعر با استفاده از صنعت تغزل ـ گريز از مقدمه و مضمونپردازی اوليهی شعر به مدح ممدوح يا موضوع اصلی قصيده ـ از عيد فطر به سراغ ممدوح میرود.
«خاقانی شروانی» در مدح «مظفرالدين ارسلان» میآورد:
«صبحخيزان كز دو عالم خلوتی برساختند
مجلسی بر ياد عيد از خلد خوشتر ساختند
هاتف ميخانه داد آواز كای جمعالصبوح
پاسخش را آب لعل و كشتی زر ساختند
تا دهان روزهداران داشت مهر از آفتاب
سايه پروردان خم را مهر بر در ساختند
چون لب خم شد موافق با دهان روزهدار
سر به مشك آلوده يك ماهش معطر ساختند
از پس يك ماه سنگ انداز در جام بلور
عدهداران رزان را حجلهها برساختند
هم صبوح عيد به كز بهر سنگانداز عمر
روزهی جاويد را روزی مقدر ساختند ...»
و شاعر پس از چند بيت ديگر زيبا و هنرمندانه در وصف عيد به سراغ مدح میرود كه:
«چون به زر آب قدح كردند مژگان را طلی
ميخ نعل مركبان شاه كشور ساختند...»
نگاه عشرتجويانه و مداحانه به ماه مبارك رمضان با واژهها و اصطلاحات ميخانهای همراه بود و حتی بعدها، شاعران سبك عراقی و دورهی ادبيات تغزلی و عرفانی فارسی كه با سنايی غزنوی آغاز شد و در خود مولانا و حافظ را پروريد، از اين واژهها دست برنداشت
و تا امروز نيز در ادبيات عرفانی شعر فارسی به چشم میخورد:
«روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می بايد خواست»
خفقان اجتماعی و گرايشهای قلندرانه و عرفانی شعر فارسی دريچههای تازهای را بر روی ادبيات عرفانی فارسی باز كرد و يك نگاه رندانه و رمزآلود را پديد آورد كه آثار شاعران اين دوره را قابل تأويل میكند.
نگاه رندانه به عيد فطر و مفاهيم اسلامی
اين نگاه نوعی نگاه رندانه به مفاهيم اسلامی و دينی است كه با يك نگاه ابهامآميز و سرشار از كنايات و ايهامها، مضمون ديگری را برای مخاطب به تصوير میكشد و جدای از برخوردهای ظريف ادبی با مناسبتهای دينی و آيينی، از حاشيهها پرهيز میكند و حتی در شعر حافظ يكباره شعبان را به عيد فطر پيوند میدهد:
«ماه شعبان مده از دست قدح، كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد»
در اين اشعار از تقابل و تطابق عيد با رمضان و ممدوح خبری نيست و تنها تصويری عرفانی از می و ميخانه را به مخاطب نشان میدهد.
حافظ شيرازی در آثار خود میگويد:
«روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می بايد خواست»
يا:
«بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد»
مضمونپردازیهايی كه از ماه مبارك رمضان و هلال عيد در ادبيات فارسی به چشم میخورد باعث شده تا رمضانپژوهان در طبقهبندی خود يك بخش را به طور كامل به اين ابيات اختصاص دهند.
نگاه هنرمندانه به عيد فطر در غزلهای عاشقانه متجلی شده و در اين آثار، غالباً يك تشبيه و مقارنه بين هلال عيد و عيد با معشوق و ابروی او اتفاق میافتد.
«هلال عيد میبينی و من پيوسته ابرويت
مبارك باد بر تو عيد و بر من ديدن رويت»
يا:
«عيد آمده هر كس پی كار خويش است
مینازد اگر غنی و گر درويش است
من بیتو به حال خود نظرها كردم
ديدم كه هنوزم رمضان در پيش است»
اين نوع برخورد با عيد، در آثار شاعران سبك هندی بسيار شايع و رايج است؛ زيرا در اين سبك، شاعران به جای پرداختن به عيش و مدح، گرايش خاصی به مضمونپردازی دارند.
آخرين نوع نگاه شاعران به ماه مبارك رمضان و عيد سعيد فطر، يك نگاه عارفانه و زاهدانه است كه ريشههای آنرا در ناصرخسرو قباديانی و سنايی بايد جستوجو كرد و اوج آنرا در عطار، مولانا و حافظ ديد.
در اين نگاه، ماه مبارك رمضان و عيد فطر رنگ شريعت و طريقت آكنده با يكديگر به خود میگيرد و مضامين آن سرشار از مفاهيم عرفانی است كه ماه رمضان و شبهای قدر را با عيد فطر پيوند میزند.
سنايی، بنيانگذار غزل عرفانی در ادبيات فارسی است كه بیشك میتوان او را پيشگام حركت و نگاه تغزلی و عرفانی به عيد فطر دانست.
نقطهی اوج اين نگاه در اشعار بزرگترين رمضانستای تاريخ ادبيات فارسی، مولانا جلالالدين بلخی است كه با ماه رمضان نيز برخوردی سرشار از طرب و نشاط دارد:
«آمد شهر صيام سنجق سلطان رسيد
دست بدار از طعام مايدهی جان رسيد
جان ز قطيعت برست دست طبيعت ببست
قلب ضلالت شكست لشكر ايمان رسيد
لشكر والعاديات دست به يغما نهاد
ز آتش والموريات نفس به افغان رسيد
البقره راست بود موسی عمران نمود
مرده از او زنده شد چونك به قربان رسيد
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان كنيم جان چو به مهمان رسيد
صبر چو ابريست خوش حكمت بارد از او
زانك چنين ماه صبر بود كه قرآن رسيد
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد
چون در زندان شكست جان بر جانان رسيد
پرده ظلمت دريد دل به فلك برپريد
چون ز ملك بود دل باز بديشان رسيد
زود از اين چاه تن دست بزن در رسن
بر سر چاه آب گو يوسف كنعان رسيد»
و كسی كه با رمضان چنين سرشار از طرب میشود، در عيد رمضان از خود بیخود خواهد شد و به سماع خواهد نشست:
«عيد آمد و عيد آمد وان بخت سعيد آمد
برگير و دهل میزن كان ماه پديد آمد
عيد آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
كان معتمد سدره از عرش مجيد آمد
عيد آمده رهجويان رقصان و غزلگويان
كان قيصر مهرويان زان قصر مشيد آمد»
شاعران كلاسيك و كهن فارسی با نگاههای متفاوت و با مضامين مختلفی به مسألهی عيد سعيد فطر پرداختهاند و اين درحالی است كه به عقيدهی بعضی از شاعران و نويسندگان، ادبيات معاصر ايران تحت اتفاقات پس از مشروطه و با مدرنگرايی و مذهبگريزی از ادبيات دينی و آيينی خالی شده است و مفاهيمی چون عيد فطر در آنها ديده نمیشود.
با بررسی ادبيات پس از انقلاب اسلامی ايران و ادبيات آيينی و دينی دهههای اخير میبينيم كه عيد فطر در آثار شاعران آيينی اين دوره نيز به چشم نمیخورد و بايد ريشههای آن را در جای ديگر جستوجو كرد.
به نظر نگارنده، امروزه مسلمانان به يك تعقل درونی از مفاهيم دينی رسيدهاند كه آنها را بینياز از نمايش دوبارهی اين مفاهيم در حوزههايی نظير ادبيات خواهد كرد.
به عبارت ديگر با بررسی اين اتفاق و مقايسه آن با تعاريفی كه از شعر وجود دارد ـ زمانی شعر اتفاق میافتد كه يك حس درونی از شاعر را به مخاطب نشان دهد يا او را با يك نقطه تاريك و زاويه پنهانی از عالم خلقت آشنا كند ـ میبينيم كه ماه مبارك رمضان فضايی را در احساس هر انسان مسلمان ايجاد كرده است كه او را به درون خود دعوت میكند و جدای از اين اتفاق درونی به صورت يك رويداد آشكار و بيرونی نيز در كشورهای مسلمان به نمايش گذاشته میشود؛ پس نيازی به نشان دادن خود در حوزهی ادبيات فارسی ندارد و اين باعث شده تا جدای از نمونههای مشخص ادبيات كلاسيك، در ادبيات معاصر نيز به چشم نيايد.
در تنگنای روزمرگی، از پشت جاده های تاریک گناه و وسوسه، به دست های پر نیازمان آموختیم که تنها رو به آسمان بی کران کرامت و مهربانی تو دراز شوند و در ورای سیاه ترین لحظه های تنهایی، به امید نور روشن درگاهت، به انتظار بنشینند.
پروردگارا! زنگارهای سیاه دل را در جام طلایی رمضان شست وشو داده و با روحی تطهیر شده از هر آنچه ناپاکی، به سویت می شتابیم.
خدایا! در ناب ترین ثانیه های راز و نیاز با تو، میهمان سفره های رنگینت بودیم و در تپش نبض تند زمان، چه زود، بدرقه کردیم روزهای روزه داریمان را و حالا با روحی سرشار از معنویت و دل های لبریز از مهر تو، دست های در هم گره شده ای که بوی وحدت می دهند و شعارشان همدلی است، با قدم های استواری که مقصدشان یک پارچگی است، به استقبال روز موعود می شتابیم؛ در شکوه و عظمت نماز عید، غرق شده و با رمضان وداع می کنیم. فرشتگان آسمان، رشک می برند به این همه یکرنگی و اتحاد ما.
الهی! نگذار که روزهای بعد از این، عطر پاک رمضان را در یادها گم کند.
مهر تأیید بر رمضانی ها
نمی دانم در امتحان تو از قبول شدگانم یا نه؟ اما کارنامه لرزان چشم ترم را بر گونه هایم ببین که توان سیلی خشم تو را ندارد. اکنون که نشستن بر خوان روزه تو، قلبم را شکننده کرده است، بازگشته ام تا به مُهر تأیید، مِهر و امید را از تو طلب کنم. مبادا پس از امروز، در روزمرگی ها غرقه شوم و عهدم را با تو تا رمضانی دیگر نگاه ندارم! عید فطر، منزلی است برای پوشیدن بهترین لباس روح در موسم دیدار تو، تا مگر پسندت افتم و در بند بندگی ات اسیر شوم.
«صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو»عید فطر ـ پایانی برای شروع
به نماز می ایستم و پنج تکبیر می زنم بر دنیا و هر آنچه مرا از نوازش نسیم رحمتت دور می سازد. می خواهم حسن ختام میهمانی ات، ابتدای آشنایی تازه ام با تو باشد.
اکنون به مدد عبورم از باغ صیام، عطر گل های تازه عبودیّت را آن چنان در سر دارم که بیدارتر از همیشه، می بینمت. چه شیرین است طعم میوه های آسمانی تو، آن هنگام که دست بر قنوت نماز عید بر می داریم و تو را زمزمه می کنیم: «اَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیر...»
«دارد به خنده چشم جهان باز می شود یعنی که عید فطر تو آغاز می شود»تولدی دیگر
یا اهل الکبریاء و العظمه!
اکنون که خورشید عید سر می زند، چشم انتظارم تا از جود و جبروت تو، خود را میان اهل رحمت و مغفرت بیابم که این شعف، از تصور بخشش توست؛ نه از تجسم اعمالم.
قصد آن دارم، چشم هایی را که در نهر رمضان تو شست وشو کرده ام، دیگربار به غبار گناه نیالایم.
به راستی، عید روزی ست که در آن معصیت تو نباشد. دستم را بگیر تا از همین نقطه، تولد دیگری را در خود شروع کنم.بهانه ای برای خدا
جماعت! این فقط عید نیست؛ بهانه ای خالقانه است برای کرامت و بخشندگی؛ فرصتی است تکرار ناشدنی، برای اجابت همه نیازهایی که چشم به آستان رمضان دوخته بودند. پس درمی یابیم این شکوه مبارک را و با هم ترانه ممتدِّ عبودیت را بخوانیم؛ چرا که همگان معترفیم بر عطش وصل و مرتکبیم بر شور مسلمانی! مبارک باد این عید بر همه عاشقان صبح!پایان ضیافت سی روزه
دستانِ بی نهایت خداوند، سفره مهمانی یک ماهه را جمع می کند تا گستره ای نامتناهی را بر اشتهای انسان، عرضه دارد. تصرّف در متن فطر، امضایی است که بر کارنامه رمضانی هر عاشق زده خواهد شد. سایبان مهربانی خداوند؛ گسترده تر خواهد شد و روشنای ازلی هدایتش، تداوم خواهد داشت. این، همان بشارتی است که پیامبر فطر، به ابلاغش مبعوث شده است.تبسم فطر
مسافر، به مقصد رسیده و بار، به منزل. کاروان رمضان، در منزل فطر، توقف کرده است. ساربان یگانه، کوله بار را در تجرد روح مسافر، به فراسوی سبکبالی می خواند و این، آغاز نزول آرامش در بلوغ دل او خواهد بود.
چه عیدی بالاتر از این ابتدای متعالی؟! چه جشنی دلنشین تر از تبسم به روی دقایق فطر؟!بهار، در پس سی امین روز
بهار کبریا، شاخه های بلوغش را بر پنجره شهود ما گسترانده و عطرِ دل انگیز ملکوت را بر ما ارزانی داشته است. بهار را دریابیم و این ابلاغ خجسته را در پی سی امین روز مهمانی، پاس بداریم؛ چرا که همین است پیام روشن رمضان و همین است رسالت افطارهایی که در پس سی روزه، بر جان ها حلول می کنند.ای صاحب عید
سلام بر فطر!
سلام بر فطر و زمان های تطهیر شده از غیبت و دروغ و تهمت که به آب زلال سجاده و تسبیح، شست وشو شده اند!
سلام بر فطر و چشم های روشن که بر روی همه پلیدی ها بسته مانده اند و به انوار تابناک عالم قدس، گشوده شده اند.
در آغازین روز میهمانی بندگی مان خرسند بودیم که حقیرانی چون ما را به آستان باشکوه خداوندی ات پذیرا شدی و امروز از خوان رنگینت، شادمانه برمی خیزیم و خرسندیم که کوله باری از نور رمضان و عفو و پاکی قدر و شادمانی عید را بر دوشمان نهاده ای.
تو، اهل تقوا و مغفرتی و ما اهل خطا و فراموشی. هر اندازه تو بخشنده ای، ما زیاده خواه و افزون طلبیم، اما زیاده خواهی های ما کجا و اقیانوس بی کران مهربانی تو کجا؟!
تو آن بزرگی هستی که وجودهای به گل نشسته مان را با تابش خورشید تابستانیِ مهرت، در رمضان، به تکاپو واداشتی. لحظه به لحظه در سحرهای آگاهی و بیداری رمضان، چشم به راه طلوع خورشید معرفتمان ماندی، تا به چشمه جوشان قدر رساندی. با دست نوازشگرت، آب حیاتِ مطمئنه را به دیدگانمان چکاندی تا تکه های به جا مانده از روح والای انسانی را در خواهش های نفسانی، پیدا کنیم.
و امروز، عید به ثمر نشستن نهال عطوفتت، در شوره زار جان های خسته مان است.
ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شب های قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.وداع و سلام
بهار بندگی را به باده نوشی آمده ام و به شکرانه ات جان خواهم افشاند. ای عشق، ای بهار، ای نور، لبیک!
لبیک، ای صدای اللّه اکبر گلدسته ها!
لبیک، ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!
لبیک ای خدای رمضان، ای خدای فطر!
رمضان آمده بود تا از عشق های جاری در کوچه پس کوچه ها بگوید که دلتنگی بیوه زنان را می شوید و غفلت روزمرگی مردمان را. رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛ آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچه های نیاز.
بوی وداع می آید.ماه نو
سلام مسافر، خوش آمدی!
کوله بارت را بر زمین بگذار! پر است از ستاره های اجابتی که نیمه شب ها از آسمان زلال نیایش می چیدی.
صفای قدمت؛ بوی باغستان های فرادست را می دهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخک ها. چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمده ای. یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانه های ملکوت، گریستی بندگی ات را. یک ماه تمام، مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر می رفتی، کوچک بودی. خاکی بودی. قطره ای بودی در جست وجوی دریا؛ جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی، تا آسمان باشی. یک ماه تمام تن سپردی به نور؛ به زلال جاری بخشش، به خنکای فواره های «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی. تا لایق شوی؛ لایق تحیت خدا؛ «سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست. زیر سایبان رحمت خدا بایست. خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش! نام تو را بر پیشانی آسمان حک کرده اند.
فرشتگان، رستگاری ات را شادباش می گویند؛ رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید هم سفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان، به سرمنزل «عید فطر» رسیده اندای بنده من!
خدایا! می دانی که گونه هایم به نوازش ملایک محتاج است و بی کوثرت، هیچ آبی تشنگی روحم را فرو نخواهد نشاند.
بی نور مهربانی ات، نگاه سردرگمم به سیاهی خواهد رسید.
می دانم بی مساعدت تو، خوابی سنگین، گوش هایم را و قلبم را خواهد ربود.
خدایا! تازه زبان گنگم با تو حرف زدن را می آموزد و دست هایم، کورمال کورمال به دروازه های اجابتت می رسد.
خدایا! به تو پناه می برم از چشم هایی که دوباره گمت کنند و از دست هایی که رهایت سازند.
خدایا! به تو پناه می برم از جذام بی تفاوتی که دوباره به سراغم بیاید.
به تو پناه می برم از آنچه از درگاهت رانده شده است.
تو را به هر آنچه خوب است، برای روز مبادایم بمان که بی تو پوچ خواهم بود.
خدایا! خوی رمضانی ام را از من مگیر.سپیدترین تبریک، پرنده ترین روز
دل های عاشقان، از ماه نور، به جلوه گاه ربانی فطر پیوند می خورد؛ عاشقانی که یک ماه صداقت های ناب را نوشیدند و از سرچشمه فضایل بهره ها جستند. فصل کرامتی بود مالامال از حضور چکامه های اُنس و دعاهای تقرب.
امروز، دل های عاشقان، با قنوت های پی در پی به استقبال عید عشق رفته اند.
دلدادگان تکلیف، به پاسدات فطر، با توشه ای برگرفته از رمضان، به نماز ایستاده اند. «اللّهُمَّ اَهْلَ الکِبْرِیاء وَالْعَظَمَةِ...»
این سپیدی که فطر بر آنها عرضه کرده است، حاصل سفره های ساده رمضانی و سحرهای پرطراوت «أبوحمزه» است؛ حاصل طعم لذت بخش گرسنگی و تشنگی در مهمانیِ خدا.
حقیقت فطر، نتیجه تلاش گری روح، در ماه بذرافشانی سجایای اخلاقی است. عاشقان عارف خوب می دانند که تدوین معنویات رمضان، به دست فطر سپرده شده است تا ذخیره ای روشن برای فردای معاد باشد. آستان فطر، امروز گلباران است. عطر تبریک های صمیمی، پیرامون روزه دارانِ پاک، به مشام می رسد «هذاَ الْیَوْمِ الَّذیِ جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیدا...» نیکو وارستگانِ شهرِ تعبّد، از آزمون صیام، سرفراز بیرون آمده اند و اینک قشنگ ترین و گیراترین شادباش ها را در دل های هم می کارند.
امروز، عید فطر است و پرنده ترین روز. امروز، روز تولدی دیگر است.
برخیز، از چشمه همیشه جوشنده فطر، همه سال را رنگ زلال بزنیم!هلال عید و ابروی یار
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید هلال عید در ابروی یار، باید دید»
عید فطر، عید برگزیدگان است؛ آنان که یک رمضان به دوست نزدیک تر شده اند، شرط وفا و استقامت در رهِ منزل لیلی را به جا آورده اند و حالا در جشنی که او برپا کرده است، حضور می یابند و از لبخند رضایت او هدیه ها می گیرند.
امروز، روز باشکوه سپاس است. همه شادمانند؛ نه از آن رو که روز پایان میهمانی بزرگِ خداست؛ از آن رو که بذرهای مهر در مزرعه نور، پس از یک ماه مراقبت، جوانه زده و گل های تازه ایمان، به ظهور رسیده است.
امروز، فطرِ پاکی است. روز تولد دیگر باره دل های تابناک.
همه چیز، بوی کودکی می دهد؛ بوی خوبِ پناه گرفتن فرزند در دست های منتظر مادر؛ بوی گرمای آغوش مادر، بوی بی خود شدن و به خواب رفتن از این همه نگاه آرام خدا که به قلب های مؤمنان روزه دار، مثل نسیمی ملایم، وزیدن گرفته است.
یک ماه دهان و زبان و چشم و فکر را از هر چه نخواستی تو، بر کنار داشتیم. دشوار بود، اما به خواست تو بود. چشمی به پاداشت نداشتیم و حالا تو از سرِ بزرگواری بی کرانت، ما را به دریای کرامتت راه داده ای. چه فطریه دل پذیری شده است!... برایت می خوانم:
«در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع» و تو می شنوی و به رمضان گذشته فکر می کنی؛ به یک ماه که سجاده حرف های سحریِ من با تو گشوده بود.
چرا پاسخ تو را نمی شنوم؟
آه! چه می گویم؟ این ستاره باران بالای سر، این رضایت قلبی و این روزنه های امید که در من آمده است همه پاسخ توست.
پس بار دیگر با همه مؤمنان، به روی آراسته تو می گوییم:
«منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز»روز رستگاری
بوی مهربانی خداوند فراگیر شده است؛ مهربانی از جنس روزهای آغاز آفرینش.
فرشته ها آمده اند تا ما را به باغ های بی پرچین سعادت ببرند.
فرشته ها آمده اند تا ملکوت را با نفس های ما تاب دهند. کائنات، با لب های ما به تسبیح مهربانی خداوند نشسته است. همه ذرات عالم از مهربانی شکل می گیرند و سلول های مهربانی در روح و جسم تمامی اشیا رسوخ می کند.
عطر عید، روز را سرشار کرده است.
امروز از جنس روزهای معمولی نیست؛ امروز از جنس روزهای رستگاری است، از جنس روزهایی که درهای بهشت، چشم به راه ما می شوند، روزهایی که فرشته ها به استقبال آمده اند؛ آمده اند تا بال هایشان را فرش این مسافران خاکی کنند؛ مسافرانی که از ملاقات خالق برگشته اند و نفس هاشان، عطر «توبه» می دهد.
امروز از جنس عیدهای خداوند است؛ روزی که خداوند، مهمانان گرامی اش را به دیدار هم می فرستد تا هوا تازه شود و آسمان حسد ببرد به این همه آسمان زمینی.
قلبم را به پیشواز آفتاب می فرستم تا با آفتاب جشن بگیریم این رحمت بزرگ را و ثانیه های امروز را از گل های عطری که فرشته ها آورده اند، استنشاق کنیم.عطر بندگی
جاده های پیش رویت را رایحه ای زلال در برگرفته است.
جاده ها لبالب از عطر سیبند و تو بر درگاه آمدن ایستاده ای؛ چونان مسافری که راه دور و درازی را طی کرده باشد. مسافری هستی که هر چند از فاصله ای دور راهی شده ای، اما هیچ گاه، خستگی در تو راه پیدا نکرده است.
پیراهنت سرشار از لطافت است. زلال می درخشی بر مسیری سبز که از مبدأ زلال ترین لحظه ها، سرچشمه می گیرد؛ مبدأی که جز در سایه سار لایزال خداوند، هیچ پایگاهی ندارد.
تو بنده مقرب خداوندی که سیراب از شراب ازلی اش، آمده ای تا بر درگاه خاکساری اش سر تسلیم فرود بیاوری؛ با پیشانیِ نورانی و سینه ای که آسمان ها به وسعتش رشک می برند.
در سینه تو، خورشید می تپد. در هر نفست، ذکری جان می گیرد. هر دم، نام خداوند است که شکوفه می دهد در دهانت و نفس هایت، لبریز عطر بندگی می شوند. عطر خوش سیب و نسترن است که هوا را پر کرده و تو چونان رودی خروشان، گام در راه رسیدن زده ای؛ بر سمت مقصدی که شرق نورانی بندگی است؛ آنجا که به انتظارت نشسته است میزبانی که مهمانی چون تو را یک ماه بر خزان لطف و محبت خویش پذیرایی کرده است. حالا این تو هستی که به دریای بی کران رحمت او رسیده ای؛ دریایی که سرشار از نور وحدانیت است و لبالب از شوق.
مویرگ هایت یکی یکی در جریانی زلال، نام بلند مرتبه خداوند لاشریک را زمزمه می کنند تا جانت، لبالب از ترنم زلال او شود.
دست افشانی ات همراه مقرب ترین ملایک درگاه خداوندی، دیدنی ست؛ آنجا که عید آسمانی کائنات است.جشنواره افلاکیان
ذره ذره های خاک، به نماز شکر ایستاده اند. سیل ملائکه روانند و هدیه در دست، فرود می آیند از آسمان. خورشید، شاباش می ریزد. لبخند رنگین کمان بر کناره فواره ها دیدنی است.
میهمانان خدا را گرامی می دارند در زمین و کرسی های پاداش را آذین بسته اند در بهشت. خوشا به آنان که روزه لب هاشان ذکر بوده است، روزه دست هاشان خدمت، روزه چشم هاشان اشک، روزه پاهاشان توبه و روزه قلب هاشان ایمان!
آسمان و زمین، دست به دست هم داده اند امروز. صورت ماه خیس شده است. خورشید، تنورخانه روزه داران است. ستاره ها در کوچه به راه افتاده اند. شاخه های درخت طوبی، آنقدر پایین آمده اند که میوه هایش می افتد به پشت بام ها. حوض کوثر، آنقدر سرریز کرده که ناودان ها سیراب شده اند. درهای جهنم را بسته اند و دستبند زده اند به شیاطین.
آدمیان، پرده نشین حریم قدس اند. عشق، جارچی کوچه هاست، معنویت، دوره گرد کوچه پس کوچه های کوچک و بزرگ زمین، شهر خدا شده است.
اینجا مدینه فاضله همدلی هاست - که برتر از هم زبانی هاست - ملکوت، از پشت پرده های فلک پیداست و ساکنان حرم ستر و عفافش، باده های مستانه می زنند با راه نشینان عالم خاکی.
چه هلهله ای به پاست در عالم! جشنواره افلاکیان خاک نشین است که به لقای معبود خویش رسیده اند! هدهد سبا باز آمده است با مژدگانی تا نامه دلدار را بخواند برای یاران. محفل انس مخلوقات است. سینه خاک، معبد سپاس و ستایش شده است. همگی برگشته اند به اصل خویش.
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش»
همگی شب هجران پشت سر نهاده، برگشته اند به روزگار وصل. برگشته اند به «عهد الست» که با خدای خویش بسته بودند. همگی امتحان تقوا داده، روی از شیطان برتافته، برگشته اند به سوی خدا و خدا پذیرای بندگان خویش است.وداع امام سجاد(ع) با ماه مبارک رمضان
بار خدایا! ای آنکه از کس پاداش نمیخواهی و ای که از بخشش، پشیمان نمیگردی و ای آنکه به بندهات [بیش از کردار وی میبخشى] و برابر نمیدهى، نعمت تو بیسابقه [ی استحقاق آفریدگان تو] است و گذشت تو، نیکی و کیفرت، دادگری و حکم تو، خیر است و اگر عطا کنى، به منت نمیآلایی و اگر نکنى، عطانکردنت از سر ستم نیست.
هرکس تو را سپاس گوید، میپذیری با آنکه خود سپاس را بدو الهام کردهای و به هرکس تو را بستاید، پاداش میدهی با آنکه خود ستایشت را بدو آموختهاى.
پردهپوشی از [گناهان] کسی میکنی که اگر میخواستى، رسوایش میکردی و به کسی بخشندگی میورزی که اگر میخواستى، از او بازمیداشتی، درحالیکه هر دو سزاوار رسوایی و محرومیتند، اما تو کارهایت را بر تفضل و قدرت خود را بر گذشت بنا نهادهاى.
با کسی که با تو سرکشی ورزیده است، با بردباری روبهرو میگردی و به کسی که [با گناه] آهنگ ستم با خویش کرده است، مهلت میدهى، با آنان درنگ میورزی تا با درنگکردنت، بهسوی تو بازگردند و در کیفرشان شتاب نمیکنی تا توبه کنند برای آنکه هلاک شونده آنان، با تو هلاک نشود و بدبخت ایشان، با نعمت تو بدبخت نگردد، مگر پس از هشدار بسیار و پس از آنکه حجتهای پیاپی را بر وی تمام کرده باشى. [و اینهمه] از سر بزرگواری تو و گذشتی است که میکنى، ای بزرگوار و بهره ای از مهر توست، ای بردبار!
تویی که دری به عفو خویش بر بندگانت گشودهای و آن را توبه نامیدهای و از وحی خویش، راهنمایی بر این در گماردهای تا گمراه نگردند و فرمودهای خجسته بادا نام تو که: «بهسوی خداوند، توبهای راستین کنید. امید است که پروردگارتان گناهانتان را فروپوشد و شما را در بهشتهایی درآورد که از بن آنها، جویبارها روان است.... روزی که خداوند پیامبرش و مؤمنان همراه او را خوار نمیگذارد، نور آنان پیشاپیش و در سوی راستشان میشتابد، میگویند: پروردگارا! نور ما را برای ما کامل گردان و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی»، پس چه بهانهای دارد آنکه از درآمدن به این خانه پس از گشودن در و گماردن رهنما، غفلت ورزد؟
و تو آنی که در معامله با بندگانت، بر عطای خویش میافزایی تا در تجارتشان سود بیشتری به کف آورند و در ورود به درگاهت، رستگار گردند و بهره بیشتری از تو برند که تو فرمودهای خجسته بادا نام تو و فرا برترا که تویى: «هرکس کردار نیکی آورد، ده برابر آن پاداش دارد و هرکس کار بدی کند، همانند آن کیفر میبیند».
و فرمودى: «داستان آنان که داراییهای خود را در راه خداوند میبخشند، چون دانهای است که هفت خوشه برآورده باشد، در هر خوشه صد دانه. و خداوند برای هرکه بخواهد، [آن را] چندین برابر برمیگرداند.» و فرمود: «کیست که به خداوند وامی نیکو دهد تا خداوند آن را برای وی چندین برابر گرداند؟» و مانند آنها از آیههای دیگر که در قرآن در بیان چند برابرشدن نیکیها فرو فرستادهاى.
و تویی که با گفته برآمده از غیب خویش و با ترغیب به اینکه سود آنها در آن است، آنان را به چیزی راهنمایی کردی که اگر آن را از آنان میپوشاندى، دیدگانشان آن را نمیدید و گوششان نمیشنید و فکرشان به آن نمیرسید. آنگاه فرمودى: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گویید و با من ناسپاسی نورزید» و فرمود:« اگر سپاسگزار باشید، بر [نعمت] شما میافزایم و اگر ناسپاسی کنید، بیگمان، عذاب من سخت است».
و فرمود: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم؛ آنان که از پرستش من سر بر میکشند، بهزودی با خواری به دوزخ درمیآیند.» پس دعا و نیایش خود را عبادت نامیدی و وانهادن آن را، سرکشی و کبر دانستی و تهدید فرمودی که آنکه نیایش و دعا را ترک کند، با خواری به دوزخ خواهد رفت.
پس با نعمت تو، تو را یاد و با بخشش تو، از تو سپاسگزاری کردند و با فرمان تو، به نیایش و دعایت پرداختند و در راهت، برای دستیابی به عطای افزون تو، صدقه دادند و راه رهایی آنان از خشم تو و رسیدن به خشنودی تو، همین بود. اگر آفریدهاى، آفریده دیگر همچون خود را همانگونه راهنمایی میکرد که تو بندگابنت را از سوی خود راهنمایی کردهاى، همگان او را به احسان میستودند و به نعمت دادن موصوف میکردند و به هر زبانی به ستایشش برمیخاستند. پس سپاس تو را، تا آنجا که راهی به سپاس تو میتوان یافت و تا لفظی برای سپاس برجاست، برای آن که با آن تو را سپاس گویند یا معنایی که به سپاس تو بازگردد.
ای که با احسان و بخشش، بندگانت را به ستایش انگیختهای و آنان را در نعمت و احسان غرقه ساختهاى، چه بسیار نعمتت در میان ما [گسترده و] هویداست و چقدر احسانت بر م سرشار است و چه اندازه نیکی ات ویژه ماست!
ما را به دینی که خود آن را برگزیدهای و به آیینی که خویش آن را پسندیدهای و به راهت که خود هموار ساختهاى، راهنمایی کردی و ما را در تقرب به درگاهت و رسیدن به کرامتت، بینش بخشیدى.
بارخدایا! تو ماه رمضان را از نابترین آن وظایف و ویژهترین آن واجبات قرار دادى؛ ماهی که آن را در میان دیگر ماهها، ویژه گرداندی و از میان همه زمانها و روزگاران، برگزیدی و آن را بر همه اوقات سال، برتری دادى؛ زیرا در آن، قرآن و نور را فروفرستادی و ایمان را در آن دوچندان کردی و روزه را در آن واجب گرداندی و [مردم] را برای شبزندهدارى، برانگیختی و در آن، شب قدر را بزرگ داشتی که بهتر از هزار ماه است.
سپس ما را با این ماه بر دیگر امتها برتری دادى و با فضیلت آن، ما را نه ملتهای دیگر را برگزیدى. بنابراین، روز آن را به فرمان تو روزه گرفتیم و در شب آن، به یاری تو برای عبادت برخاستیم و با روزه روز و برخاستن شب، خود را در معرض رحمتت که خود ما را در معرض آن گماردهاى، قرار دادیم و آن را دستاویز دریافت پاداش تو کردیم و تو از آنچه بندگانت آرزومند آنند، سرشاری و هرچه از فضل تو بخواهند، میبخشی و به کسی که نزدیکشدن به تو را میخواهد، نزدیکى.
این ماه، در میان ما، پسندیده زیست و چون همدمی نیکو، با ما همراهی کرد و برترین سودهای جهان را به ما ارزانی داشت. سپس چون زمانش سرآمد و مدتش تمام و شمار روزهایش کامل گشت، از ما جدا شد.
اکنون ما با آن چون کسی که جدایی از او بر ما سخت است، وداع میکنیم و رو گرداندنش ما را اندوهگین و بیمناک کرده است و بر ماست که پیمان استوار و حرمت محفوظ و حق اداشدنی آن را پاس داریم. پس میگوییم: بدرود ای ماه بزرگ خداوند و ای عید دوستان او!
بدرود ای گرامیترین اوقات همراه و ای در میان روزها و ساعتها، بهترین ماه!
بدرود ای ماهی که در تو، رسیدن به آرزوها نزدیک [و در دسترس] و کارها [ی نیک] در تو گسترده [و فراوان] است.
بدرود ای دوستی که چون باشى، پایگاهت والاست و چون نباشى، نبودنت جانگزاست و ای امیدی که جدایی از تو، دردناک است.
بدرود ای همدهی که چون رو آوردى، شادی افزودی و چون رو گرداندی و رفتى، سخت اندوهگین ساختى.
بدرود ای همسایهای که در کنار تو، دلها نرم و گناهان کاسته میشد.
بدرود ای یاوری که ما را در برابر شیطان یاری کردی و ای همراهی که راههای نیکویی را برای ما هموار ساختی.
بدرود بسا کسا که در تو، از سوی خدا، آزاد شد و چه نیکبخت بود آنکه برای تو، حرمتت را پاس داشت.
بدرود بسا گناهان را که از میان بردی و بسا عیبهای گوناگون را که پوشاندى.
بدرود! که برای بزهکاران چه طولانی بودی و در دل مؤمنان، چه باشوکت.
بدرود ای ماهی که روزهای دیگر با تو رقابت نمیتوانند کرد.
بدرود ای ماهی که از هر آفتی به دورى.
بدرود ای که همراهی با تو ناپسند نیست و همدلی با تو، نکوهیده نیست.
بدرود ای که با خجستگیه بر ما وارد شدی و آلودگی خطاها را از [جان] ما فرو شستى.
بدرود ای که وداع ما با تو از دلتنگی و ترک روزهات، از ملالت نبود.
بدرود ای که پیش از آمدن تو، میخواهیمت و پیش از رفتنت، برای تو اندوهگین میشویم.
بدرود! بسا بدیها که بهخاطر تو، از ما دور شد و چه نیکیها که به سبب تو، ما را سرشار کرد.
بدرود! تو و بدرود شب قدر که از هزار ماه بهتر است.
بدرود ای که دیروز چه بسیار به تو آزمند بودیم و فردا، چه بسیار مشتاق تو خواهیم بود.
بدرود تو و بدرود فضیلت تو که از آن محروم گشتیم و خجستگیها و برکات گذشته تو که از دست ما رفت. بار خدایا! ما اهل این ماهیم که با آن به ما شرف بخشیدهای و با احسان خویش، توفیق [بهرهوری از] آن را به ما ارزانی داشتى، درحالیکه نگونبختان، از ارزش وقت آن غفلت کردند و به دلیل شقاوت خود، از فضیلت آن محروم شدند.
تو صاحب آن شناختی که از این ماه برای ما گزیده ای یا به آداب آن، هدایتمان کرده ای و به توفیق توست که ما به روزه و شبزندهداری در آن هرچند با کوتاهی برخاستیم و اندکی از بسیاری را بهجا آوردیم.
بار خدایا! با اقرار به بدی خویش و اعتراف به سهلانگارى، تو را سپاس میگوییم و برای تو، در دلهایمان، پشیمانی ژرف و بر زبانهایمان، پوزش راستین داریم. پس به ما، با آنکه در این ماه، کوتاهی داشتهایم، پاداشی ارزانی دار که با آن به فضیلت دلخواه دست یابیم و اندوختههای گوناگونی را که آزمند آنیم، به عوض بستانیم.
پوزش ما را در کوتاهی که در ادای حق تو کردهایم، بپذیر و عمر اکنون ما را به ماه رمضان آینده که در پیش داریم، برسان و چون رساندى، ما را در دستیازی به عبادتی که شایسته توست، یاری کن و بر قیام به طاعتی که درخور این ماه باشد، موفق بدار و از کردار شایسته بهاندازهای جاری ساز که با آن، به ادای حق تو در این دو ماه از ماههای مدت عمر، برسیم.
بار خدایا! در این ماه، به هر گناه کوچک و بزرگ که نزدیک یا آلوده شدیم و یا خطایی که عمدا یا از روی فراموشى، بهجا آوردیم و در آن به خویش ستم کردیم. یا پرده حرمت کسی را دریدیم، بر محمد و خاندان او درود فرست و ما را به پوشش (آمرزش) خود، فرا پوش و با گذشت خود، از ما درگذر و ما را در این ماه، در برابر دیدگان سرزنشکنندگان قرار مده و زبان طعنهکنندگان را بر ما دراز مگردان و ما را با مهربانیات که بیپایان است و با بخششت که کاهش نمیپذیرد، به کاری برگمار که موجب ریزش گناهانمان شود و کفاره کارهایی از ما شود که نمیپسندیم.
بار خدایا! بر محمد و خاندان او درود فرست و به ما بهجای ماه رفته رمضان، خیر و احسان ارزانی دار و عید فطر ما را خجسته گردان و آن را بهترین روزی کن که در جلب گذشت تو، بر ما گذشته و گناه ما را از میان برده است و گناهان ما را چه پنهان و چه آشکار، بیامرز.
بار خدایا! با گذشتن این ماه، خطاهای ما را فرو ریز و با بیرونشد از این ماه، ما را از گناهان بیرون آور و ما را با آن نیکبختترین اهل این ماه و بهرهمندترین آنان در آن و برخوردارترین آنان از آن، قرار ده.
بار خدایا! چونان کسی که حق این ماه را به شایستگی گزارده و حرمت آن را بسزا نگهداشته و به حدود و احکامش چنانکه باید، عمل کرده و از گناه در آن، بهدرستی پرهیخته یا چنان به تو تقرب یافته که موجب خشنودی تو شده و رحمت تو را به خود معطوف داشته است، به ما نیز از بینیازی خویش، مانند آن، ببخش و چندین برابر آن، از فضل خود عطا کن؛ زیرا فضل تو فروکش نمیکند و گنجینههای [کرم] تو کاستی نمیپذیرد، بلکه سرریز میکند و کانهای احسان تو پایان نمیپذیرد و عطای تو، عطایی گواراست.
بار خدایا! در روز فطر که آن را برای مؤمنان، عید و شادی و برای اهل دین خویش، محل تجمع و همایش قرار دادهاى، ما را بهسوی خود بازگردان و از هر گناهی که مرتکب شده ایم و هر بدی که بر جای نهادهایم یا اندیشه ناپسندی که پنهان داشتهایم، ما را توبه ده؛ توبه کسی که نیت بازگشت به گناه ندارد و پس از آن، به خطایی بر نمیگردد، توبه ای بیبازگشت که از هر شک و تردید، پیراسته است. پس آن را از ما بپذیر و از ما خشنود شو و ما را بر آن پابرجا بدار.
بار خدایا! ترس از کیفر هشدار داده شده و شوق پاداش موعود را روزی ما گردان، چنانکه لذت آنچه را از تو میخواهیم و اندوه آنچه را که از آن به تو پناه میآوریم، دریابیم.
و ما را نزد خویش از توبهکارانی قرار ده که محبت خود را برای آنان واجب کرده ای و بازگشت به فرمانبرداریات را از آنان پذیرفته اى، ای دادگرترین دادگران.
بار خدایا! از پدران و مادران و همکیشان ما، همگى، از گذشتگان و آیندگان تا روز رستخیر، درگذر.
بار خدایا! بر محمد، پیامبر ما و خاندان او درود فرست، همانگونه که بر فرشتگان مقربت فرستادهای و بر او و خاندان وی درود فرست، چنانکه بر پیامبر مرسل خود فرستادهای و بر او و خاندان او درود فرست، چنانکه بر بندگان شایستهات فرستادهای و افزونتر از همه آنان، ای پروردگار جهانیان، درودی فرست که برکات و خجستگیهای آن، به ما برسد و سود آن، دست ما را بگیرد و بهسبب آن، دعای ما مستجاب گردد که تو بزرگوارترین کسی هستی که بدو آرزومندند و بسنده ترین کسی که بر او توکل میکنند و بخشندهترین کسی که از فضل او درخواست دارند و تو بر کاری توانایى.
روز چیدن میوههای معنویت و وفا به عهدی که در شبهای قدر با خدا بستیم
سی روز پیش از این در سیاهی غوطهور بودیم و تمام چراغهای رابطه با آسمان در ما خاموش بود. هیچ دری به روی ما گشوده نمیشد، هیچ شانهای برای گریستن نداشتیم، تا اینکه پلکی زدی و دلهای بیقرار را ربودى. چراغهای هدایت روشنی گرفت و جرئت جاریشدن آموختیم. سی روز بر بساط بندگی نشستیم و همسایه دیواربهدیوار خدا شدیم. سی روز محک خوردیم و با باران اشک سحرگاهان، دلهای غبارگرفتهمان را شستوشو دادیم و زلالی را به آیینهها برگرداندیم. سیروز در هوای پاک فطرت نفس کشیدیم و ریههای ایمان را پر کردیم از نسیم کوی دوست و اینک با دلی شکسته و پایی لرزان، به بدرقه چهره ماهتابی رمضان آمدهایم و دیگربار جدایی را با همه وجود به تجربه نشستهایم و دست تکان میدهیم به هجرت مسافر نور.
با اینهمه، در سایه رمضان، رهایی از خاک، پیوستگی با خورشید و همسایگی با هرچه نور و هدایت را تجربه کردیم و طعم شیرین بندگی را در کام جان چشیدیم.
در شبهای قدر آموختیم که رفتن، رسیدن است و کاشتن، روییدن.
دستبه دامن شبهای قدر شدیم و از نردبان نور، پلی بهسوی عالم بالا زدیم و با همه روسیاهی و گمراهى، به سپیدی ایمان و روشنایی صراط مستقیم چنگ زدیم و دامن دامن نور، از آفتاب رحمت، به غنیمت بردیم.
با گوشهای روزهدار، آواز پر فرشتگان را شنیدیم و با چشمهای شسته از گناه، ملکوت خداوند را به تماشا نشستیم. لب از طعام بستیم و با گرسنگی و تشنگى، در آزمون بندگى، سر بلند کردیم. وه که چه شیرین بود پرهیز از هوای نفس و خواهش تن.
سی روز دعا سحر خواندیم و گریستیم. افتتاح را زمزمه کردیم و شکستیم و اینک آمدهایم تا با همه هستى، پیمان بسته را به سر بریم و تا پای جان بایستیم.
آمدهایم که ریشهها را محکم کنیم و با بیعتی دوباره، به دامن دوست بیاویزیم و میوههای وصل، از شاخسار بندگی بچینیم و با نماز عید و زکات جان، شکرانه بندگی را بپردازیم.
خوشا آنان که سی روز بندگی کردند و شکسته و زار، سر به سجده ساییدند و باده از جام سحر نوشیدند و نیمهشبها، چهره جان را در زلال اشک، طراوت بخشیدند و دل را به یاد دوست، آرام کردند و با ریسمان دعا و توبه، به آسمان پرستاره چنگ زدند و گلهای خزانزده ایمانشان را در معرض نسیم بهاری رمضان، جانی تازه بخشیدند و در پرتو آفتاب، خیمه زدند و شبهای قدر، کاسه کاسه نور سر کشیدند و برای تشنه نماندن، پیمانهها پر کردند و توشهها برداشتند.
خوشا آنان که با ترنم دعای سحر، غزل گریههای شب و در سایه کلام وحی و با فاصله گرفتن از سیاهیها، دریچهای به سپیدی و نور گشودند؛ آنان که ذره ذره یخهای گناه را با برکت آفتاب آب کردند و حجابهای فاصله را دریدند.
خوشا آنان که سی روز با کاروان روزهداران، از سحر تا شام همگام شدند و در هجرتی سبز به بار نشستند.
خوشا آنان که بیصبرانه راه دریا را در پیش گرفتند و دریایی شدند؛ آنان که در رستخیز انسانی خویش، از گوری که بهدست خویش کنده بودند، بیرون آمدند و بر گذشته سیاه خود شوریدند و زنجیرهای عادت و اسارت را پاره کردند.
خوشا آنان که تلخی گناه و عصیان را با شیرینی بندگى، از کام جان زدودند و در سفر عشق، به باغ سبز ایمان پا نهادند و میوههای وصل چیدند و دیگربار، طعم شیرین هجرت از کویر شیطان به سرزمین سبز رحمان را تجربه کردند.
خوشا آنان که سی روز گرسنه ماندند تا در عید فطر سیرشان کنند، تشنه ماندند تا سیرابشان کنند؛ چرا که جاذبه بندگی، حال آدمی را دگرگون میکند و به نیکوترین راهها رهنمون میشود.
و اینک پس از سی روز ریزش باران رحمت بر دلهای کویری انسان، فصل روییدن و شکفتگی گلهای ایمان است؛ فصلی که دستهای نیاز برای گرفتن عیدانه، به آسمان بلند است؛ روز جشن شکست شیطان درون و بیرون، روز گردهمایی آنان که با صبر، پشت ابلیس را به خاک مالیدند و نشان بندگی بر سینه آویختند.
در تولد دوبارهات، با سربلندی در پیشگاه پروردگار، در کنار دوستان خدا بایست و دوگانه شکر بگزار و قنوت بگیر و هرچه میخواهد دل تنگت بگو که چشمیبرای دیدن و گوشی برای شنیدن هست.
امروز، روز رهایی از گناه و سرکشیها، روز به زیر کشیدن شیطان، روز بازگشت به زلالی فطرت، روز بازگشت به خود و خداست. روز شکستن زنجیرها و بال گشودن در آسمان بندگی و پرستش خدای بزرگ است.
خدایا! دستهای از نیاز لبریز مرا با بینیازی خود پر کن.
خدایا! با همه روسیاهی و کوتاهى، سی روز به فرمان تو گردن نهادیم، اینک با فروریختن باران رحمت و مژده وصل، دستافشانمان کن.
خدایا! اندرون از طعام خالی داشتیم تا در آن نور معرفت بریزى... .
خدایا! نام و یاد تو، هر شاخه خشکیدهای را طراوت و تازگی میبخشد. اینک منم آن شاخه خشکیده که دست نیازم به آسمان بلند است، ناامیدم برمگردان.
خدایا! از دلم و گره از زبانم و بند از دست و پایم بگشا تا از نام و یاد تو، هماره و همه جا ترانه بسازم.
خدایا! چنان کن که بندگی و پاکی رمضان امسال تا رمضان آینده امتداد یابد و پای شیطان از دایره ایمان ما بریده گردد.
خدایا! روزها و شبهای میهمانی بهسر آمد و آنچه ماند، حسرت فرصتهای از دست رفته است، ما را به کوتاهیمان مگیر.
خدایا! با هر آیه، اشک ریختیم و بر خود لرزیدیم و با هر سحر، گامینو به وادی بندگی برداشتیم. ما را از دایره بندگی خویش بیرون مکن.افسوس که ماه رمضان رفت
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید بهیکمرتبه از دست جهان رفت
افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست بهیکبار چو اوراق خزان رفت
ماه رمضان حافظ این گلّه بُد از گرگ
فریاد که زود از سر این گلّه، شبان رفت
شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت
بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت
برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان
آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت
تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت
با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
برداشت ز دوش همهکس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت
چون اشک غیوران به سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آنه که به صائب ز وداع رمضان رفت
محمد طاهرزاده
نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد
روز عید است، سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هرآنکس که در این دفتر شد
ساقی از میمنت عید دهد باده صاف
جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد
مطربا! نغمه عیدانه زن و دست فراز
که زهر پرده نغزت، هلهای دیگر شد
صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید
صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد
فرصتی بود که این تیره دلی صاف شود
بر تشنبهلبان کوثر شد
آتشی بود که در سردی سوزان وجود
دم گرمیشد و در مجمر دل اخگر شد
وای بر ما که از این جام نگیریم لبى
حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد
حالی عید شد و رونق میافزون گشت
مستی افزون کند این باده چو پرشکر شد جایگاه رفیع عید فطر در کلام و سیره معصومین
1. امام علی(ع): «همانا این روز برای کسی عید است که خدا روزه او را قبول نموده و از قیام (نماز) او تشکر کند و هر روزی که در آن معصیت خدا نباشد، همان روز عید است».[1]
2. امام علی(ع): «آگاه باشید که این روز روزی است که خدا آن را برای شما عید قرار داده و شما را برای آن اهل قرار داده است. پس خدا را یاد کنید تا خدا نیز شما را یاد کند و دعا کنید و از او بخواهید تا بر شما مستجاب کند و زکات فطره خویش را بپردازید که آن سنت پیامبر شماست و واجبی از سوی خداست».[2]
3. امام رضا(ع): «روز فطر برای مسلمانان عید گشته تا روز گردهمایی مسلمانان باشد که در آن گرد هم آیند و برای خدا در این روز به صحرا (فضای باز) درآیند و خدا را به خاطر منتی که بر آنها نهاده به بزرگی یاد کنند. پس این روز روز عید و روز اجتماع و روز فطر و روز زکات و روز امید و روز تضرع به درگاه الهی است».[3]
[1]. نهجالبلاغه، کلمات قصار، 551.
[2]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 517.
[3]. همان، ص 522." عید سعید فطر " در اشارات شعر و ادب فارسی
" عید سعید فطر " را عید سرفرازی و نیکبختی انسان مومن و فرمانبردار حق نیز خوانده اند ، این عید بزرگ در تاریخ فرهنگ و ادب همواره مورد عنایت سخنوران و سخن پردازان ادب بوده ، آنچه در پی می آید نمونه هایی از آن اشارات است .
به پیشوازعید فطر رفتن ، در ادب پارسی فراوان به چشم می آید وسخنوران هر یک از در یچه ای خاص به این واقعه نگریسته اند. برخی از شاعران در مقام تبریک و تهنیت این رویداد بر آمده و گروهی دیگر با غم و اندوه از سپری شدن رمضان یاد کرده اند. تعدادی از شاعران نیز در قالب طنز مضمون مورد نظر خویش را ابراز داشته اند و بر زهد و ریای صوری، و غفلت و بی خبری آدمیان تاخته اند. و خلاصه عید فطر نیز همچون سایر مناسبتهای بزرگ در اندیشه و خیال شاعران بیانگر نکته های باریکتر از موی، بسیاری است.
ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که در دیوان شاعران، به ویژه شاعران متقدم به اشاره بیشتری درباره عید فطر بر می خوریم بعضی از این شاعران با قصیده های بلند به استقبال این روز فرخنده رفته اند و در دیوان آنها چندین شعر که به همین مناسبت سروده شده است ، دیده می شود . جان کلام آنکه عید فطر در نگاه سخنوران ادب پارسی به عنوان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی جایگاهی والا و ارجمند دارد و همواره مورد ستایش قرار گرفته است :
* قیصر امین پور :
عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا
* خواجه حافظ شیرازی :
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست
* امیر معزی :
رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر
اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر
* عنصری بلخی :
روزه پذیرفته با دو فرخ عید
که بجز فرخش اخیر نیست
* حکیم غرضی سیستانی :
به مه روزه مرا تو به اگر در خور بود
روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن در خور
شب عید آمد و می خواهم بر بام جهم
گویم از نو شدن ماه چه دارید خبر؟
* منوچهر دامغانی :
بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده ، بر باغ و به سبز
* کلیم همدانی :
هلال عید بغل در وداع روزه گشاد
صلاح و تقوی پا در رکاب عزل نهاد
گذشت موسم شبگیر طاعت و باید
سحور را به صبوحی بدل کنند عباد
* شمس طبسی :
عید روزه طایری شد پر ز رحمت ساخته
کاشیانش برتر از گردون گردان یافتم
* خاقانی شروانی :
جاهش ز دهر چون مه عید از صف نجوم
ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام
* مجیرالدین بیلقانی :
روز پس خرم و موسم ز همه خوبتر است
عید فطر است که عالم همه پر زیب و فر است
* مصلح الدین سعدی شیرازی :
برگ تحویل می کند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
ماه فرخنده روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوادع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
بهر مردمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار می نالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که باز آید
روز تو روز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
و ره هر سال گل رمد بستان
روزه بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان
* قائم مقام فراهانی :
معشوقه به نام من و کام دگرانست
چون غره شوال که عید رمضانست
* مسعود سعد سلمان :
رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر
وداع باید کردش که کرد رای سفر
به ما مقدمه عید فر خجسته رسید
براند روزه فرخنده ساقه شکر
برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت
که زود رود آن چیز کو گرامی تر
* جیحون یزدی :
رسید عید و بدانسان به روزه بست جهات
که جز فرار زگیتی نیافت راه نجات
* سراج الدین قمری :
در دلت بود هم از اول ماه رمضان
که چو شوال شود چنگ زنی در می ناب
و...
ما مسلم و برنامه ما قرآن است
ملیت ما به پایه ایمان است
عیدی که برای ما پسندیده خدا
فطر است و غدیر و جمعه و قربان است
به پیشواز عید سعید فطر رفتن تنها به ادبیات فارسی محدود نمی شود و در ادبیات سایر ملل نیز نمونه های بسیاری در ستایش این روز فرخنده سروده شده است، به ویژه در ادبیات عرب ، که غالبا مضامین را با توصیف های غنایی بیان داشته اند که در اینجا به ذکر سروده ای از " ابونواس" اکتفا می کنیم :
من شوال علینا
و حقیق بامتنان
جا باقصف و بالعز
ف و تعزید القیان
او فی الاشهر لی
ابعدها من رمضان
یعنی : ماه شوال بر ما منت گذاشت ، پس سزوار سپاس می باشد. با شادی و نغمه بانوان آمد. با وفاترین ماهها برای من ، همان دورترین آنان از رمضان می باشد.
* عید فطردر فرهنگ عامه مردم ایران
عید سعید فطر در فرهنگ عامه( فولکلوریک) مردم ایران جلوه ای بسیار زیبا و دل انگیز دارد و مردم هر یک از شهرهای این سرزمین پهناور در گرامیداشت این روز خجسته آداب و رسوم و مراسم ویژه ای دارند.
عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت
منبع : تبیاننگاهی به «عيد فطر» در گستره ادب فارسی
گروه ادب: عيد فطر در گستره زبان فارسی يك پديده خام برای پرداخت شاعرانه بوده و هست و شاعران فراخور ريشههای اجتماعی و مذهبی اين اتفاق بزرگ، از آن سخن به ميان آوردهاند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) اينكه ماه رمضان به عيد منتهی میشود، خود نشانههای شاعرانهای را دنبال میكند كه شاعران بنا بر اين لايههای پنهان شاعرانه، به ايستگاه پايانی ماه مبارك رمضان میپردازند.
عيد فطر در گستره زبان فارسی يك پديده خام برای پرداخت شاعرانه بوده و هست و شاعران فراخور ريشههای اجتماعی و مذهبی اين اتفاق بزرگ، از آن سخن به ميان آوردهاند.
جشنهای آيينی در اديان مختلف دارای ويژگیهای خاصی هستند كه گاهاً در ميان اقوام مختلف مشترك است و در واقع مهمترين ويژگیهای جشن يا عيد، ريشههای مذهبی و اساطيری آن است كه به آن هالهای از تقدس میبخشد ولی اين عيد بهدليل داشتن اندوه توأمان برای تمام شدن ماه رمضان، دارای يك تضاد شاعرانه است كه حساب آنرا با تمام اعياد ايرانی، اسلامی و اساطيری جدا میكند.
عيد فطر در حوزه زبان و ادب فارسی بهگونهای مطرح میشود كه شاعر از يك رويداد بيرونی نظير «كمان ابروی يار» به آن نقب میزند و به خود اجازه نمیدهد كه مستقيم به تفسير بزرگترين عيد مسلمانان بپردازد و اين نه از روی ناتوانی شاعران است كه حافظ يا مولانا از قرآن نيز چشم برنگرفتهاند اما از اين عيد چشم برمیگيرند و بايد ريشههای آنرا در تفكرات آيينی ايران جستوجو كرد.
«هلال عيد میبينی و من پيوسته ابرويت
مبارك باد برتو عيد و برمن ديدن رويت»
يا:
«بر سر بام بيا، گوشهی ابرو بنمای
روزهگيران جهان منتظر ماه نواند»
در ديدگاه عرفا، سال انسانی با پاك شدن ذات آدمی در ماه مبارك رمضان و با عيد سعيد فطر آغاز میشود و در ساعات پاك اين عيد، انسان در ملاقات ملكوتی خود با خدا، خانههای دل را تميز میكند و غبار غم و اندوه و كينهها را از دل میزدايد و با دلی مالامال از مهر و محبت به استقبال عيد فطر میرود.
در معنی «فطر» و آداب آن در كتاب «اقرب الموارد» آمده است كه: «عيد روزهگشادن، جشنی است كه مسلمانان پس از روزهی ماه مبارك رمضان در روز اول شوال گيرند و مسلمانان با ظاهری آراسته و پاك در نماز عيد فطر شركت میجويند و خداوند را به خاطر نعمات اين ماه مبارك، سپاس گويند و بازديد اقوام و آشنايان و تبريك عيد و پرداخت «فطريه» به مستحقان از ديگر نكات قابل ذكر در خصوص اين رويداد عظيم اسلامی است كه دارای ابعاد فردی و اجتماعی فراوان است.»
با توجه به عظمت اين روز بزرگ، محال است كه از نگاه تيز شاعران به ويژه بزرگانی چون حافظ، مولانا، عطار نيشابوری يا ناصرخسرو قباديانی كه جدای از دنيای شعر و ادبيات، خود از عالمان بزرگ دين اسلام و از عارفان بنام تاريخ ادبيات فارسی هستند، پنهان مانده باشد.
عيد سعيد فطر در گنجينهی ادب فارسی
اشعار زيادی كه در گنجينهی ادب فارسی به عيد سعيد فطر و عيد صيام میپردازد، مجالی برای تحقيق بعضی از پژوهشگران فراهم آورده تا مباحثی چون رمضانستيزی، رمضانستايی و رمضانگريزی را در ادبيات فارسی مطرح كنند و در كنار بررسی رمضان در گسترهی فارسی، به نگاه شاعران به عيد فطر در سايهی نوع تفكر و نگاه شاعران به ماه مبارك رمضان بپردازند.
بهدليل مفاهيم عرفانی و درونی اين اتفاق بزرگ در تاريخ و فرهنگ اسلامی و آغاز انسانيت پس از يك ماه تذهيب نفس و تأثيرات آشكاری كه ماه رمضان بر زندگی و سلوك فردی و اجتماعی جوامع اسلامی میگذارد، اين عيد بيش از ساير اعياد اسلامی مورد توجه شاعران قرار گرفته و در حوزههای محتوايی و مضمونسازی بهانهای برای ايجاد تصويرهای بديع عرفانی و عاشقانه شده است.
نمايان شدن هلال ماه نو به معنی پايان بندگی و شببيداری عارفانه و بیريای ماه رمضان نيست بلكه نقطهای دوباره برای ورود به عالم معناست و با توجه به دلبستگیهای شاعران به اين عيد، پنج طبقهبندی با نگاههای «عشرتجويانه»، «مداحانه»، «رندانه»، «هنرمندانه»، «زاهدانه و عارفانه» را در بين رمضانپژوهان پديد آورده است.
شعر درباری ايران با نگاه عشرتجويی و با شادخواری و كامجويی عجين شده است و برای اين شاعران و اشعار آنها، ماه رمضان به معنی پايان عشرتجويی و كنار گذاشتن شرابانگوری و می و شاهد است و همانگونه كه هلال ماه رمضان برای آنها به معنی پايان عيشخواری است، پس هلال ماه شوال نيز دليلی بر شروع دوبارهی كار آنهاست و چشم آنها را در سیروز اين ماه به دنبال خود خواهد كشاند.
در شعر شاعران درباری نظير فرخی سيستانی، منوچهری و اميرمعزّی، ستايش عيد با بدگويی از ماه مبارك رمضان همراه شده است و از هلال ماه نو برای نكوهش رمضان استفاده میكنند.
«ماه روزه از خيمهی ما دوش همی شد به شتاب
عيد فرخنده فراز آمد، با جام شراب
چه توان كرد اگر روزه ز ما روی بتافت؟
نتوان گفت مر او را كه ز ما روی متاب
چه شود گر برود؟ گو برو و نيك خرام
رفتن او برهاند همگان را ز عذاب»
دومين نوع نگاه آن «مداحانه» است كه اين نوع نيز در بين شاعران درباری رواج داشته و شاعر با ستايش عيد، به مدح ممدوح خود میپردازد و در آن از نكوهش ماه مبارك رمضان خبری نيست.
در اين نگاه، اشعار از تقابل ماه رمضان و عيد سعيد فطر به تطابق ممدوح با عيد تبديل میشود و نوع تعديليافته نگاه اول نيز به حساب میآيد.
بهترين قالب ادبی كه شاعران از ديرباز تا امروز برای مدح مورد استفاده قرار دادهاند همان قالب قصيده است و اين نگاه مداحانه به عيد رمضان نيز در آثار قصيدهسرايان و شاعرانی چون خاقانی، انوری و محتشم كاشانی ديده میشود و شاعر با استفاده از صنعت تغزل ـ گريز از مقدمه و مضمونپردازی اوليهی شعر به مدح ممدوح يا موضوع اصلی قصيده ـ از عيد فطر به سراغ ممدوح میرود.
«خاقانی شروانی» در مدح «مظفرالدين ارسلان» میآورد:
«صبحخيزان كز دو عالم خلوتی برساختند
مجلسی بر ياد عيد از خلد خوشتر ساختند
هاتف ميخانه داد آواز كای جمعالصبوح
پاسخش را آب لعل و كشتی زر ساختند
تا دهان روزهداران داشت مهر از آفتاب
سايه پروردان خم را مهر بر در ساختند
چون لب خم شد موافق با دهان روزهدار
سر به مشك آلوده يك ماهش معطر ساختند
از پس يك ماه سنگ انداز در جام بلور
عدهداران رزان را حجلهها برساختند
هم صبوح عيد به كز بهر سنگانداز عمر
روزهی جاويد را روزی مقدر ساختند ...»
و شاعر پس از چند بيت ديگر زيبا و هنرمندانه در وصف عيد به سراغ مدح میرود كه:
«چون به زر آب قدح كردند مژگان را طلی
ميخ نعل مركبان شاه كشور ساختند...»
نگاه عشرتجويانه و مداحانه به ماه مبارك رمضان با واژهها و اصطلاحات ميخانهای همراه بود و حتی بعدها، شاعران سبك عراقی و دورهی ادبيات تغزلی و عرفانی فارسی كه با سنايی غزنوی آغاز شد و در خود مولانا و حافظ را پروريد، از اين واژهها دست برنداشت
و تا امروز نيز در ادبيات عرفانی شعر فارسی به چشم میخورد:
«روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می بايد خواست»
خفقان اجتماعی و گرايشهای قلندرانه و عرفانی شعر فارسی دريچههای تازهای را بر روی ادبيات عرفانی فارسی باز كرد و يك نگاه رندانه و رمزآلود را پديد آورد كه آثار شاعران اين دوره را قابل تأويل میكند.
نگاه رندانه به عيد فطر و مفاهيم اسلامی
اين نگاه نوعی نگاه رندانه به مفاهيم اسلامی و دينی است كه با يك نگاه ابهامآميز و سرشار از كنايات و ايهامها، مضمون ديگری را برای مخاطب به تصوير میكشد و جدای از برخوردهای ظريف ادبی با مناسبتهای دينی و آيينی، از حاشيهها پرهيز میكند و حتی در شعر حافظ يكباره شعبان را به عيد فطر پيوند میدهد:
«ماه شعبان مده از دست قدح، كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد»
در اين اشعار از تقابل و تطابق عيد با رمضان و ممدوح خبری نيست و تنها تصويری عرفانی از می و ميخانه را به مخاطب نشان میدهد.
حافظ شيرازی در آثار خود میگويد:
«روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می بايد خواست»
يا:
«بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد»
مضمونپردازیهايی كه از ماه مبارك رمضان و هلال عيد در ادبيات فارسی به چشم میخورد باعث شده تا رمضانپژوهان در طبقهبندی خود يك بخش را به طور كامل به اين ابيات اختصاص دهند.
نگاه هنرمندانه به عيد فطر در غزلهای عاشقانه متجلی شده و در اين آثار، غالباً يك تشبيه و مقارنه بين هلال عيد و عيد با معشوق و ابروی او اتفاق میافتد.
«هلال عيد میبينی و من پيوسته ابرويت
مبارك باد بر تو عيد و بر من ديدن رويت»
يا:
«عيد آمده هر كس پی كار خويش است
مینازد اگر غنی و گر درويش است
من بیتو به حال خود نظرها كردم
ديدم كه هنوزم رمضان در پيش است»
اين نوع برخورد با عيد، در آثار شاعران سبك هندی بسيار شايع و رايج است؛ زيرا در اين سبك، شاعران به جای پرداختن به عيش و مدح، گرايش خاصی به مضمونپردازی دارند.
آخرين نوع نگاه شاعران به ماه مبارك رمضان و عيد سعيد فطر، يك نگاه عارفانه و زاهدانه است كه ريشههای آنرا در ناصرخسرو قباديانی و سنايی بايد جستوجو كرد و اوج آنرا در عطار، مولانا و حافظ ديد.
در اين نگاه، ماه مبارك رمضان و عيد فطر رنگ شريعت و طريقت آكنده با يكديگر به خود میگيرد و مضامين آن سرشار از مفاهيم عرفانی است كه ماه رمضان و شبهای قدر را با عيد فطر پيوند میزند.
سنايی، بنيانگذار غزل عرفانی در ادبيات فارسی است كه بیشك میتوان او را پيشگام حركت و نگاه تغزلی و عرفانی به عيد فطر دانست.
نقطهی اوج اين نگاه در اشعار بزرگترين رمضانستای تاريخ ادبيات فارسی، مولانا جلالالدين بلخی است كه با ماه رمضان نيز برخوردی سرشار از طرب و نشاط دارد:
«آمد شهر صيام سنجق سلطان رسيد
دست بدار از طعام مايدهی جان رسيد
جان ز قطيعت برست دست طبيعت ببست
قلب ضلالت شكست لشكر ايمان رسيد
لشكر والعاديات دست به يغما نهاد
ز آتش والموريات نفس به افغان رسيد
البقره راست بود موسی عمران نمود
مرده از او زنده شد چونك به قربان رسيد
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان كنيم جان چو به مهمان رسيد
صبر چو ابريست خوش حكمت بارد از او
زانك چنين ماه صبر بود كه قرآن رسيد
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد
چون در زندان شكست جان بر جانان رسيد
پرده ظلمت دريد دل به فلك برپريد
چون ز ملك بود دل باز بديشان رسيد
زود از اين چاه تن دست بزن در رسن
بر سر چاه آب گو يوسف كنعان رسيد»
و كسی كه با رمضان چنين سرشار از طرب میشود، در عيد رمضان از خود بیخود خواهد شد و به سماع خواهد نشست:
«عيد آمد و عيد آمد وان بخت سعيد آمد
برگير و دهل میزن كان ماه پديد آمد
عيد آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
كان معتمد سدره از عرش مجيد آمد
عيد آمده رهجويان رقصان و غزلگويان
كان قيصر مهرويان زان قصر مشيد آمد»
شاعران كلاسيك و كهن فارسی با نگاههای متفاوت و با مضامين مختلفی به مسألهی عيد سعيد فطر پرداختهاند و اين درحالی است كه به عقيدهی بعضی از شاعران و نويسندگان، ادبيات معاصر ايران تحت اتفاقات پس از مشروطه و با مدرنگرايی و مذهبگريزی از ادبيات دينی و آيينی خالی شده است و مفاهيمی چون عيد فطر در آنها ديده نمیشود.
با بررسی ادبيات پس از انقلاب اسلامی ايران و ادبيات آيينی و دينی دهههای اخير میبينيم كه عيد فطر در آثار شاعران آيينی اين دوره نيز به چشم نمیخورد و بايد ريشههای آن را در جای ديگر جستوجو كرد.
به نظر نگارنده، امروزه مسلمانان به يك تعقل درونی از مفاهيم دينی رسيدهاند كه آنها را بینياز از نمايش دوبارهی اين مفاهيم در حوزههايی نظير ادبيات خواهد كرد.
به عبارت ديگر با بررسی اين اتفاق و مقايسه آن با تعاريفی كه از شعر وجود دارد ـ زمانی شعر اتفاق میافتد كه يك حس درونی از شاعر را به مخاطب نشان دهد يا او را با يك نقطه تاريك و زاويه پنهانی از عالم خلقت آشنا كند ـ میبينيم كه ماه مبارك رمضان فضايی را در احساس هر انسان مسلمان ايجاد كرده است كه او را به درون خود دعوت میكند و جدای از اين اتفاق درونی به صورت يك رويداد آشكار و بيرونی نيز در كشورهای مسلمان به نمايش گذاشته میشود؛ پس نيازی به نشان دادن خود در حوزهی ادبيات فارسی ندارد و اين باعث شده تا جدای از نمونههای مشخص ادبيات كلاسيك، در ادبيات معاصر نيز به چشم نيايد.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:55 توسط آقای جلالی
|
به پایگاه اطلاع رسانی-دانشجویان کارشناسی (ترمی)روابط عمومی دانشگاه جامع علمی-کاربردی فرهنگ و هنر واحد1 مازندران خوش آمدید.